هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!

پروفسور حسین باهر ، جامعه شناس و بنیان گذار رفتارشناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینارها و نشست های عجیب و غریب در حوزه های مختلف و به ویژه روابط زناشویی است.
بهانه گفت وگوی ما با پروفسور باهر رویت یک تیتر در فهرست مقاله های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!»

می خواهیم رویکرد و نظر شما را راجع به این موضوعات بدانیم. برای مثال عنوان هر مرد باید ۴ زن داشته باشد این یعنی چه؟ شما واقعا معتقدید، هر مرد باید ۴ زن داشته باشد؟!


نه، آن فقط عنوان مقاله است. منظور این است که هرمرد باید تکفل ۴ زن را برعهده بگیرد. در واقع از نظر من هر مرد را ۴ زن می سازد.

● این ۴ زن چه افرادی هستند؟


مادر، خواهر، دختر و همسر. یک مرد را باید ۴ زن چکش کاری کنند تا بشود یک آقا. این ۴ زن باید در زندگی یک مرد وجود و حضور داشته باشند تا یک مرد نرمال و عادی باشد.

● یعنی چه، یعنی اگر مردی خواهر یا دختر ندارد، آقا نیست؟

نه، قطعا کم دارد. وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد می شود.

● مصداق و نمونه این کمبود ها در کدام رفتارها دیده می شود؟

اصولا یک مرد باید از ۴ طرف و با ۴ روان شناسی مختلف حمایت شود و اگر هرکدام از این ها کم باشد، مشکلی پیش می آید. شما ببینید چرا عروس و مادر شوهر باهم مشکل دارند؟ به این دلیل که می خواهند، مرد را بالانس کنند و این مشکل طبیعی است.

مثلا مردی که مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و این مرد هم قبول کرده ولی اگر هرکدام از این ها حضور داشته باشند آن ها با هم مشکل دارند و مرد رفتاری متعادل پیدا می کند.

هرچیزی که در هستی است، حکمت خودش را دارد. وجود هر چیزی از نظر پروردگار لازم است. از دیدگاه هنرمند، مجسمه موسی (ع) و فرعون یک اندازه اهمیت و قیمت دارند ولی عده ای، یکی را می گذارند بالای ستون و عده ای دیگر آن یکی را می شکنند. هر چه در هستی است، حکمتی دارد و ما باید حکمت آن را متوجه شویم.

● با این اوصاف مردی که ازدواج نکرده و طبیعتا دختری ندارد، خواهری نداشته و مادرش را هم از دست داده چه وضعیتی پیدا می کند؟


مطمئنا این افراد خیلی مشکل پیدا می کنند. این افراد در دوران میانسالی و کهولت به شدت دچار افسردگی و انزوا می شوند و در دوران جوانی هم به شدت دیکتاتور هستند. این افراد به هیچ عنوان بالانس نیستند و تعادل ندارند.

ولی همه ما در اطراف مان زنان زیادی وجود دارند.

همه ما در طول زندگی مان زنان زیادی را دیده ایم ولی این که کدام تاثیر گذار بوده است و این که ما نسبت به کدام یک از آن ها تعهد داشته ایم مهم است.


آیا جایگزینی وجود دارد که مردی که خواهر ندارد یا مادرش را از دست داده بتواند این کمبود را جبران کند؟


بله، هستند افرادی که می توانند این جای خالی را پر کنند. من همیشه در کلاس ها و صحبت هایم گفته ام پشت سر هر مرد موفق، ۴ زن ایستاده اند لزوما تنها همسر او نیست. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دست مان را گرفته اند، این افراد می توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند، ولی در مورد مادر این مسئله کمی سخت تر است. خانم ها اگر در بعد شخصیت مورد توجه قرار بگیرند بسیار موثرتر خواهند بود.

چرا ۴ نفر و نه بیشتر! آیا دلیل خاصی وجود دارد؟

بله، هرکدام از این نقش ها روان شناسی خاص خودشان را دارند و بخشی از نیاز های ما را برطرف می کنند. برای مثال رابطه بین مادر و فرزند از یک جنس است و رابطه خواهر و برادری از جنس دیگر و همین تفاوت ها باعث می شود انسان در جهات مختلف رشد پیدا کند.

شما در مراوده با همسرتان نیازهای جنسی و غریزی تان را برطرف می کنید و برای برطرف کردن نیاز های عاطفی، عرفانی و روانی به ۳ منبع دیگر احتیاج دارید. هرچند ممکن است همسرتان بتواند در این نقش ها هم موثر باشد ولی در جایی این بازی نقش ها به نهایت می رسد و فرد از اجرای آن خسته می شود.

رابطه عرفانی مقدسی که می تواند تو را در نهایت به خدا برساند رابطه بین شما و مادرتان است. تنها زنی که بدون هیچ چشمداشتی به تو عشق می دهد بدون آن که نفعی برایش داشته باشی، مادر است. می توان گفت در خاک مادر و در افلاک خداوند است که بی چشمداشت به تو عشق می دهد. خواستن بدون توقع را می توان در وجود مادر دید؛ حتی اگر بد هم هستی باز هم عزیزی صد بار اگر توبه شکستی بازآ.

با مادر دعوا می کنی ولی باز هم بر می گردی به آغوش او، برای آرامش روانی بازهم به دامن مادر پناه می بری. حتی افرادی که مادرشان هم فوت کرده در مواقع گرفتاری به عنوان مددو یاری خواب مادر را می بینند.

در مورد زنان هم همین طور است؟

بله؛ در مورد زن هم همین طور است. یک خانم به ۴ مرد نیاز دارد تا کامل شود.
پس با این تعاریف شما با تک فرزندی مخالف هستید چون در این صورت یکی از این ۴ عضو ناقص می شود.

باهر: بله؛ از نظر توازن و تعادل ۲دختر و ۲ پسر تعادل و توازن را برقرار می کنند ولی در جامعه و مشکلات امروز یا ۲ فرزند باید باشد یا اصلا بچه ای نباشد. ۲ بچه با فاصله ۳ یا ۴ سال مناسب است.

با تلخیص از میگنا

ایران رتبه چهارم طلاق در جهان

طی روزهای اخیر رسانه‌ها به نقل از «معصومه آباد» دبیر کمیته سلامت شورای شهر تهران اعلام کردند که ایران رتبه چهارم طلاق در جهان را به خود اختصاص داده است.

این عضو شورای شهر تهران در جلسه بررسی «طرح تحکیمی بنیاد خانواده و آموزش مهارت‌های زندگی مشترک زوجین قبل از ثبت ازدواج» با اشاره به اینکه کلانشهر تهران رتبه نخست و پس از آن استان خراسان رتبه دوم طلاق را داراست، گفت: روزانه دو هزار نفر به مراکز قضایی خانواده مراجعه می‌کنند که منجر به تشکیل 500 پرونده قضایی با موضوع طلاق می‌شود. معصومه آباد همچنین هشدار داد؛ اختصاص 85 درصد از پرونده‌های شکایت در مجتمع‌های قضایی و خانواده به بحث طلاق زنگ خطری برای مسؤولان و فروپاشی تحکیم خانواده است. این روزها تعداد کسانی که به «طلاق» بله می‌گویند، خیلی زیاد شده است.


شاید از این هم بیشتر!
گرچه نمی‌توان منکر فزونی طلاق در کشور بود اما ارایه چنین آمار واطلاعاتی در حل معضل طلاق تا چه حد مؤثر است؟
دکتر علی نجفی توانا، استاد دانشگاه در پاسخ به گزارشگر ما می‌گوید: ارایه آمار از برخی ناهنجاری‌ها امر آسانی نیست. از این رو اگر گاهی آمار و ارقامی توسط مسوولان مطرح می‌شود ممکن است نتواند به عنوان آمار رسمی و دقیق تلقی شود. به ویژه آنکه اصولاً آمارهای موجود در جامعه بیانگر تمام واقعیت‌ها نیستند، در واقع از نسبیت برخوردارند و تابع ضریب خطا می‌باشند. در زمینه آمار طلاق نیز چنین است، زیرا به عنوان یک پدیده اجتماعی به جهات مختلف و با تاکید بر متغیرهای گوناگون، قابل ارزیابی می‌باشد. وی می‌افزاید: طلاق در خانواده‌ها با نمود‌ها و جلوه‌های مختلفی مشاهده می‌شود. چنانکه برخی همسران با وجود آنکه زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما درعمل مستقل و جدای از هم به زندگی ادامه می‌دهند. این امر به عنوان طلاق بدن‌ها و طلاق فیزیکی و یا طلاق عاطفی شناخته می‌شود که در هیچ آماری ثبت نمی‌شود. موارد مختلفی از جدایی بین همسران نیز وجود دارد که به دلایل مختلف هیچگاه مطرح نمی‌شود و به ثبت نمی‌رسد. بدین‌ترتیب ما جزو کشورهایی هستیم که رقم بالایی از طلاق و جدایی‌ها را در جهان به خود اختصاص می‌دهیم. این روزها تعداد کسانی که به «طلاق» بله می‌گویند، خیلی زیاد شده است.

خبرهای جور واجور...

یه خبر قشنگ:

نظر وزير آموزش و پرورش درباره مشاوران مدارس:

به گزارش ميگنا، دكتر حميدرضا حاجي بابايي با حضور درنشست صميمي روساي گروه مشاوره ادارات كل آموزش وپرورش استان هاي كشور در اردوگاه شهيد باهنر تهران با توجه به جايگاه كليدي مشاوره در سند تحول بنيادين آموزش وپرورش گفت: براساس آيات قرآن و روايات معصومين (عليه السلام) هيچ پشتيباني بالاتراز مشاوره نيست .

وزير آموزش وپرورش، مشاوره را كليدي ترين جايگاه آموزش وپرورش خواند

حاجی بابایی با بیان اینکه آموزش و پرورش بدون مشاوره نمی تواند حرکت کند و می میرد، خاطرنشان کرد: در دنیایی که فرهنگ جلوی پای دانش آموزان هزاران راه قرار داده که بسیاری از آنها گمراه کننده است نیاز به مشاوره بیشتر از پیش احساس می شود.
وی افزود: احادیث و آیات قرآن به ما می گوید باید فرزند روزگار خودت باشی و به همین دلیل ما باید دانش آموزان را برای عصر حاضر تربیت کنیم.

یه خبر خوب:

وزیر آموزش و پرورش گفت: در مرحله اول راه‌اندازی دانشگاه فرهنگیان 25 هزار دانشجو در این دانشگاه پذیرفته می‌شود.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به  تبلیغات منفی در مورد تعطیلی پنج‌شنبه اشاره کرد و افزود: آنهایی که در این زمینه ایراد می‌گیرند چرا معلم را با استاد دانشگاه که در هفته 3 روز تدریس می‌کند، مقایسه نمی‌کنند و با نگاه متفاوت می‌خواهند به هر نحو ممکن جایگاه معلم را کم‌بها جلوه دهند.

حاجی بابایی تصریح کرد: بنده آرزوی روزی را می‌کشم که معلم ما نیازمند اضافه تدریس نباشد و یا برای چند ریال کم یا اضافه حقوق بحث و جدلی صورت نگیرد بلکه آرزو دارم به جای آنکه روی کت و شلوار معلم بحث کنیم روی قامت معلم تفکر کنیم.

یه خبر عجیب!

آیا عروس می‌تواند بزرگتر از داماد باشد؟

رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره گفت: اصرار بر اینکه دختر در ازدواج کوچکتر از پسر باشد اندیشه متحجرگرایانه است، مطالعات در كشور نشان مي‌دهد،ازدواج‌هايي كه در آن دختر دو سال از پسر بزرگتر است،ازدواجهاي مستحكم‌تري هستندو كمتر به طلاق كشيده مي‌شوند.

افروز ادامه داد: هم اکنون اغلب خانواده‌های ایرانی تاکید دارند که در ازدواج پسر حتما باید بزرگتر از دختر باشد این اندیشه وامانده و متحجرگرایانه است و برای زندگی در دنیای امروز نیست این روزها بنده به عنوان یک روانشناس با ازدواج دختر و پسری که خانم یک تا سه سال از همسرش بزگتر باشد به هیچ عنوان مخالفت نمی‌کنم بلکه آنها را برای ازدواج با یکدیگر تشویق کرده و از مخالفت خانواده‌ها متعجبم.

 و یه مصاحبه شاید آموزنده:

ادر رستمی مسن یکی از ایرانیان مهاجری است که بیش از 30 سال است تجربه کار با نوجوانان و جوانان را در دانمارک دارد . وی تجربیات خوبی از کشورهای اسکاندیناوی و نظام آموزشی و تربیتی موجود در این کشورها و به ویژه دانمارک اندوخته است . او 18 سال سابقه حضور در باشگاه های اوقات فراغت نوجوانان و جوانان را در دانمارک دارد و 8 سال است که مدیریت این باشگاه ها را عهده دار است.

دغدغه انتقال تجربیات به ایران نادر رستمی را در سال های گذشته بارها به سفر به ایران واداشته است . وی می گوید در تلاش است تا سیستم باشگاه های اوقات فراغت برای نوجوانان وجوانان را به ایران منتقل کند و برای این کار با مسئولان مربوطه در کشورمان جلساتی را برگزار کرده است.
با او درباره نظام تعلیم و تربیت در کشورهای اسکاندیناوی و تلاش های او در ایران برای انتقال این تجربیات به کشورمان به گفتگو نشستیم.

آقای رستمی! آن طور که از فعالیت های شما پیداست ، شما در زمینه آموزش و تربیت نوجوانان و جوانان کار می کنید و تجربیات زیادی از کشورهای اسکاندیناوی و به ویژه دانمارک دارید . به طور کلی آیا می توانید برای ما شرح دهید که یک نوزاد از بدو تولد در کشورهای اسکاندیناوی چه مراحل تربیتی را طی می کند و نظام تعلیم و تربیت باچه تدابیری شخصیت یک کودک را شکل می دهد؟

ادامه نوشته

چه ازدواج کرده باشید ،چه نکرده باشید ،این را بخوانید!

مطلبی تو یه سایتی خوندم تحت عنوان: چه ازدواج کرده باشید ،چه نکرده باشید ،این را بخوانید! که جالب بود و در اخر هم خواسته بود مطلب رو به اشتراک بذاریم تا دیگران هم بخونن:

من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

 

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم.

ادامه نوشته

تربيت جنسي(6)ادامه 3 تا 6 سالگي

در ادامه بحث قبلي كه به سوالات مربوط به هويت جنسي پرداخته شد به سوالات مربوط به كاركرد جنسي مي رسيم. سوالاتي از قبيل اينكه من از كجا اومدم؟ چرا مامان و بابام تو يه اتاق مي خوابن و من بايد تنها بخوابم و.... به نظرم در كتب مختلف پاسخهاي متفاوتي به اينگونه سوالات كودكان داده شده كه به بعضي از اونها اشاره مي كنم: - توي شكم مادر يه جايي هست مثل بادكنك كه باد مي شه و بچه توي اونه. - يه سلول در زن با يه سلول در مرد مي شه بچه. - اشاره به كانال تولد و...و اگه از اون نشه شكاف زير ناف در يكي از كتابها هم كه سطحي نگاه كردم در پاسخ به اغلب سوالها توضيح كوچكي داده بود و نهايتا گفته بود "وقتي بزرگ شي خودت متوجه مي شي". من به شخصه با هيچيك از اين نوع پاسخها موافق نيستم .
ادامه نوشته

تربيت جنسي (4) : 3 تا 6 سالگي

در اين دوره هويت جنسي شكل گرفته است و كودك مي تواند متوجه تفكيك جنسيتي شود.از روي اسم و يا ظاهر فيزيكي مثل مو ، لباس و...متوجه دختر و يا پسر بودن خودش و ديگران مي شود.

در اين دوره اهميت مراقبت بيشتر مي شود چون احتمال مورد abuse(سوء استفاده جنسي) قرار گرفتن بسيار زياد است.

اين مرحله را مرحله "كنجكاوي اوليه" مي نامند و داراي دو جنبه است:

   -  كودك هويت جنسي شكل گرفته شده را سازمان مي دهد و به عبارتي نازك كاري هويت جنسي در اين مرحله صورت مي پذيرد.

   -  كودك آرام آرام متوجه كاركردهاي جنسيتي كه يكي از آنها مي تواند لذت باشد ، مي شود.

در واقع گفته مي شود كه كودكان تا 3 سالگي sexual function (كاركرد جنسي) ندارند و در 3 تا 6 سالگي مي تواند شروع شودو شكل بگيرد!

قابل ذكر است كه كنجكاويهاي كودك بيشتر بر هويت جنسي متمركز است .مثل اينكه افراد دختر هستند يا پسر؟

و كاركردها به طور ضعيفي شروع مي شوند و مورد كنجكاوي كودك قرار مي گيرند.

بچه ها هنگامي متوجه عملكرد جنسي مي شوند كه متوجه مي شوند تاكيد بر اندام جنسي لذت آور است.

مثلا با ريزش ادرار و احساس مثبتي كه در ناحيه ‍ژنيتال ايجاد مي شود كودك لذتبخش بودن اندام هاي تناسي را كشف مي كند.

در نتيجه ممكن است بعضي كودكان خودشان سراغ اين اندام بروند و در واقع هدف ما اينست كه حركت در جهت function  را به تاخير بيندازيم.

اين كنجكاويها چه در زمينه هويت و چه در زمينه عملكرد مي تواند دو وجه داشته باشد. يا با خود فرد باشد يا با ديگران.

در بسياري از بچه ها كنجكاويي كه در ارتباط با ديگران است مربوط به بخش هويت است و كنجكاويهايي كه در ارتباط با خود فرد است به عملكرد مربوط مي شود.

بنابراين يكي از مشكلاتي كه مي تواند ايجاد شود آن است كه يك بچه 5 ساله با يك بچه مثلا 9 ساله همبازي شود.

در حاليكه كودك 5 ساله در مرحله كنجكاوي اوليه است و بچه 9 ساله در اين مرحله نیست و به لذت بخش بودن اندامهاي ژنيتال پي برده است و ممكن است در طي تماسهايي كه برقرار مي كند كودك 5 ساله را در حركت به اين سمت به جلو ببرد.

بنابراين، اين سوال مطرح مي شود كه در مورد كنجكاويهاي مربوط به هويت جنسي و عملكرد جنسي چه بايد كرد؟

ادامه دارد...

تربیت جنسی (3) از تولد تا 3 سالگی

در ادامه مبحث تربيت جنسي يادآوري بعضي از نكات خالي از لطف نيست.

در تربيت از "پذيرش " صحبت شد. يك بعد پذيرش اين است كه فرد اندام هايش را بپذيرد و بعد ديگر كه در تربيت جنسي بسيار مهم قلمداد مي شود "محيط" است.

محيط مناسب يعني محيطي كه پذيرا باشد .كودك بتواند هر آنچه را برايش اتفاق مي افتد بازگو كند. در زمانهايي آماده سازيهايي براي كودك صورت گيرد و در زمان هاي مناسبي اطلاعات به او داده شود و شرايط به گونه اي فراهم نباشد كه كودك كنجكاويهايش را از دوستانش جويا شود.

محيط مناسب يعني لباس مناسب، بهداشت مناسب، عدم تحريك نامناسب و....به گونه اي كه زماني غريزه ها فعال شوند كه فرد خودكنترلي دارد.

در مباحث تربيتي مراحلي ذكر مي شود:

از تولد تا سه سالگي:

 

ادامه نوشته

مرحله دهانی از نظر فروید

پاسخ سوال.

چندي پيش يكي از دوستان سوال زير رو مطرح كردند و قرار شد من سر فرصت جوابشون رو بنويسم.

"یه سوال داشتم در مورد خل و چل همیشگی فروید.
این که میاد کودکی رو به مراحل دهانی و مقعدی و . . تقسیم میکنه بعد تو کتب میگه بچه تو هر مرحله دچار مشکل بشه در اینده هم در همون بخش دچار مشکل میشه ولی نمیگه چه مشکلی.اگه اطلاعی داری یه توضح بدی من کلی ممنون میشم."

بد نديدم كه اين پست رو به اين مطلب بپردازم.

البته اظهار نظر من در مورد "فرويد" پست جداگانه اي رو خواهد طلبيد!

فرويد از 5 مرحله رواني – جنسي به نامهاي دهاني ، مقعدي، آلتي، نهفتگي و تناسلي نام مي بره و معتقده تجربه هاي متفاوت در هر يك از اين مراحل در تعيين صفات و شخصيتهاي خاصي مي تونه نقش داشته باشه.

من مرحله دهاني رو با شرح بيشتري مي نويسم و به دليل جلوگيري از اطاله كلام،فقط از صفات مراحل بعدي نام مي برم.

ادامه نوشته

تربیت جنسی(2):ویژگیهای فرد سالم

اگه خاطرتون باشه در پست "تربيت جنسي 1" از ويژگيهاي يك فرد بزرگسال  كه داراي تربيت صحيح جنسي مي باشد، سخن رفت.

قرار بود كه چندي از اين ويژگيها رو بربشماريم تا نهايتا به هدف تربيت جنسي دست بيابيم.

اولين ويژگي چنين فردي "خودآگاهي جنسي" ست. (Sexual awareness)

در واقع در اين خود آگاهي ، فرد نياز جنسيش رو مي شناسه(need  Sexual)

متوجه ميل جنسي شه (Sexual desire). متوجه جهت ميل جنسي  شه(sexual orientation).

 و ضمن وجود ميل ، داراي قدرت برانگيختگي و تحريك هست و در مقابل يعضي از محركها تحريك مي شه. و در قبال اين برانگيختكي توانايي رسيدن به "ارگاسم orgasm" يا اوج لذت جنسي رو داره.

شايان ذكر هست كه جهت  ميل جنسي فرد سالم متوجه جنس مخالف هست.

فرد سالم در عين اينكه توانايي "تنوع " داره،  توانايي" كنترل " اين تنوع رو هم داره.

فكر كنم در توضيح جمله آخر مثالهاي نقيض زيادي وجود داشته باشه! از مردان و زناني كه بعد از فوت همسر هرگز حاضر به ازدواج با ديگري نيستند و خود را ناتوان در به ارگاسم رسيدن با ديگري مي بينند گرفته تا تمام افراديكه  تنوع طلبی اين ميل را در كنترل خودشون ندارن!!!

 

تربیت جنسی (1)

گفته اند "تربيت" يعني شكوفا كردن استعدادهاي بالقوه و انسجام اونها بر اساس يك هدف.

خودموني تر بگم "تربيت" يعني "بستر سازي براي "رشد".

تربيت مساوي با آموزش ، نصيحت و توصيه نيست.تربيت يعني ايجاد بستر براي شكوفايي يكسري موارد در فرد.

بنابراين مي گن تربيت يعني "رشد" و نه "تغيير"!

 اين در حاليه كه متغيرهاي رشد هم مي گن با متغيرهاي تغيير متفاوته!

ابزار و متغيرهاي تغيير رو "تشويق" ، "تنبيه" ، "تقويت" و... مي دونن.

ابزار "رشد" رو"پذيرش" مي دونن.

گفته مي شه در "تغيير"،  نگرش "ناپذيرا" وجود داره. در واقع وقتي موقعيتي و...رو نمي پذيريم به فكر تغيير مي يفتيم!

در حاليكه براي رشد بهتره "پذيرش" رو جاي"تغيير" بگذاريم . در واقع براي رشد ما نيازمند محيط پذيرا هستيم.

(يه ذره حاشيه برم! مي گن مادرهاي كمالگرا از اونجاييكه خيلي اهل تغيير دادن هستند دچار مشكل در تربيت مي شن!)

تو كتاب اهداف مختلفي واسه تربيت جنسي مطرح مي شه كه مهمترين هاش : رشد و تكامل فرد و مالكيت بر نفس و غرايز هست + ايجاد يه جامعه سالم+ دادن اطلاعات متناسب با سن  + خودشناسي جنسي و آگاهي از خطرات و امراض و وظايف بهداشتي و شرعي.

اگه ما بتونيم يه فرد بزرگسالي رو كه تربيت جنسي شده تعريف كنيم و بگيم چه ويژگيهايي داره پر واضحه كه مي تونيم اهداف تربيت جنسي رو هم مشخص كنيم.

 بنابراين مطلبم رو باهمين سوال به پايان مي رسونم كه به نظر شما يه فرد بزرگسال كه تربيت جنسي شده، چگونه است؟ چه ويژگيهايي دارد؟

در پست بعد با جمعبندي نظرات شما اين ويژگيها رو مطرح خواهم كرد.

از دست و زبان که برآید    کز عهده شکرش به در آید؟!

یه بار تو دوران کاروزی ام واسه مشاوره (که نقش مشاهده کننده رو داشتم) داخل اتاق یکی از مشاورها بودم که پدر و مادری بچه شون رو که دبستانی بود آوردن.شکایت اصلی رو خیلی دقیق یادم نیست ولی خیلی هم حاد نبود.بنظر من اصلا حاد نبود!

مشاور شرح حال گرفت و رسید به بررسی خانواده و اینکه کسی هم تو خانواده مشکل داشته ؟ و مشخص شد که عموی بچه دچار فلان مسایل هست و ....و الان دیگه عمو به جایی رسیده بود که منزوی شده بود و دیگه سر کار نمی رفت و تک و تنها یه گوشه ای ...و یه جورایی از زندگی ساقط شده بود.

خانواده مذکور رفتند و من پرسیدم مشکل چی بود و...؟ و دکتر گفت عموش دچار سایکوز هست و اگه خانواده فلان اقدامات رو واسه بچه انجام نده ( که بیشتر افزایش ساعات بازی و دویدن و کارهایی که مربوط به بالا رفتن خلق هست) این هم به سرنوشت عموش دچار می شه.از این حرف اون روز واقعا به خودم لرزیدم.چون بچه هه فوق العاده آروم و دوست داشتنی و مودب و باهوش به نظر می رسید.با اظهار تعجب گفتم جداْ؟ به همین راحتی؟ چرا؟ و مساله وراثت و ژن رو پیش کشید که یه ژن چه ها که می تواند بکند!و یادمه بهم سفارش کرد موقع ازدواج حواست جمع باشه طرفت ژن نداشته باشه!که خندیدم و گفتم ژن که داره ژن خراب !!!!

یادآوری اینها به این دلیل بود که امسال وقتی تو مدرسه چند تا از دانش آموزان رو با مشکلاتی دیدم که یا قابل حل نیستند ( مثلا ضریب هوشی و کم توانی در یادگیری ) یا به سختی قابل حل هستند واقعا از ته دل به این نتیجه رسیدم که " فرزند سالم نعمت خیلی بزرگیه که خدا به یه خانواده هدیه می کنه" !

این رو اضافه کنید به تمام آرزوهایی که پدر و مادرها برای پیشرفت و موفقیت بچه هاشون دارن و گاهی برای این آرزوها هیچ کاری نمی شه کرد...

اعتماد یا...؟

امروز يه سوال ذهنمو قلقلك مي داد و اون اينكه ايا ميزان اعتماد آدمها به همديگه در سنين مختلف فرق مي كنه؟

يعني اگه به اصطلاح متغير مستقل من ميزان اعتماد باشه، متغير وابسته من چي مي شه؟سن  ؟مخاطب من؟ شناخت من؟ و يا ...

اما اينكه چي شد اين سوال به ذهنم رسيد اتفاقات عجيب غريبي هست كه آدم مي بينه و مي شنوه!!!

من هنوز اندر تعجبم كه چجوري يه دختر مثلا 15-16 ساله و يا حتي كمتر به پسر مي تونه به قول خودمون در حد تيم ملي اعتماد كنه؟!!

همه جزييات زندگيش رو كف دست طرف بذاره!

عكسش رو بهش بده!

باهاش يه سفر حتي خارج از شهر داشته باشه؟

حالا از عكس دادن و...كه بگذريم بعضا رفت و آمد به خونه همديگه داشته باشن؟!!

اينهمه اعتماد از كجا؟؟؟

اينهمه اطمينان از اينكه ما نهايتا با هم ازدواج مي كنيم از كجا؟؟؟

و اينهمه اعتماد و اطمينان از اينكه با هم كه ازدواج مي كنيم خوشبخت مي شيم از كجا؟؟؟

 

روانشناسی

شخصیت و ترتیب تولد

يكي از نظريه پردازان به نام "آلفرد ادلر" معتقده كه يكي از عوامل موثر در شكل گيري سبك زندگي فرد مي تونه "ترتيب تولد " اون در خانواده باشه.

براي مثال عنوان مي كنه كه:

 فرزندان اول كه در آغاز محور توجه و محبت هستن با تولد فرزند بعدي دچار شوك خلع مقام مي شن!و اين از دست دادن توجه و محبت تقسيم نشده، احساس رنجش و نفرتي ايجاد مي كنه كه بخشي از چشم وهم چشمي همشيرهاست. بنابراين فرزند بزرگتر دوست داره به گذشته بنگره، به دوراني كه هيچ رقيبي وجود نداشت و گذشته نگر هست. و تا حدودي بدبين به آينده ست و احتمالا سبك زندگي محافظه كارانه اي را پرورش خواهد داد. همچنين اونها علاقمند به حفظ نظم و اقتدار هستن.

فرزندان دوم يا مياني يك راهنما و الگو دارند. يعني فرزند پيش از خودشون و مي خوان با اون رقابت كنن. در نتيجه فرزندان دوم به احتمال زياد سبك زندگي جاه طلبانه رو اختيار مي كنن و مي كوشند از خواهر برادر بزرگتر از خودشون جلو بيفتند.

فرزندان آخر يا همون ته تغاري ها ممكنه عزيز دردونه خانواده باشند.اونها خواهر برادرهاي بزرگتري دارن كه نقش ترغيب كننده رشد رو دارن. ته تغاري ها هرگز تجربه از دست دادن توجه به نفع يك جانشين رو ندارن و به احتمال زياد انتظار دارن مثل يك شاهزاده زندگي كنن.و البته ممكنه افراد بسيار موفقي بشن.

فرزندان يكي يك دونه ممكنه در خانواده وضعيت موفقيت آميزي داشته باشن اما وقتي مدرسه ميرن ممكنه ناگهان دچار اين شوك بشن كه ببينن ديگه مركز و محور توجه ديگران نيستند و دچار ناكامي بشن.

(اين نكته رو تاكيد كنم كه در تمام متن از كلماتي مثل "احتمالا" و" ممكنه" استفاده شده و همه اينها به سبك تربيت و طرز برخورد و ارتباط با اطرافيان و... نيز بستگي داره )

برای آنانکه در آستانه انتخاب هستند!

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01

زمان میگذشت و دایره آبیکوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

w02

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.


w03

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود

w04

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

w05

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.


w06

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

w07

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

w08

نتیجه گیری اخلاقی :سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید

منبع:یکسال و نیم پیش از پروفایل یکی برداشتم

ازدواج اجباری!!!

یکی از دوستان در یه نظر خصوصی مطلب زیر رو عنوان کرده بودند که البته چون نه من و نه هیچکس دیگه نمی شناسیمشون من سوالشون رو(البته بی اجازشون،چون هیچ آدرسی نداشتند) علنی کردم تا با کمک دوستانم بهتر بتونیم راجع به مساله ای که عنوان کردند صحبت کنیم:

"لطفا كمي هم درمورد ازدواجهاي اجباري و قربانياشون صحبت كنيد وبگيد اون زن بدبختي كه به زور زن يه قلدري شده كه هيچوقت نميتونه دوسش داشته باشه و ازهيچ طرفي هم حمايت نميشه بايد چه خاكي توسرش بريزه بزاره بميره بهتر نيست؟!!!"

من نمی دونم که الان شیوع ازدواج اجباری چقدر هست؟!و حتی تعریف درست و دقیق ازدواج اجباری رو هم نمی دونم چون گاهی فشار اطرافیان به قدری ظریف و نامحسوس اعمال می شه که نه تنها خودشون بلکه گاهی خود فرد هم اسم اجبار روش نمی گذاره ولی بعد می بینه که انگار انتخاب صد در صد هم انتخاب و تصمیم خودش نبوده و تحت تاثیر حرفای دیگران قرار گرفته!

اما سوال دوستمون یه مقدار کلیه.قبل از ازدواج باید درباره "ازدواج اجباری" سخن گفت یا بعد از یک "ازدواج اجباری". من از صحبت ایشون قسم دوم رو برداشت می کنم  و اون رو در این پست به بحث می ذارم تا من و دوستمون ازنظرات کارشناسانه دوستان صاحب نظرم استفاده کنیم.

اما اونچه که به ذهن من می رسه اینه که:

ادامه نوشته

نظر شخصی من راجع به "مهریه"!!!

چندی پیش در یه پست راجع به "مهریه" از دوستان خواستم تا در این مورد نظر بدند.دوستان اغلب مخالف مهریه بودند و نهایتا اون رو یه جور هدیه معرفی کردند. دیشب سری به وبلاگ یکی از دوستان زدم و داشتم نظرات مربوط به پست"ازدواج "رو می خوندم که محتوای نظر یه دختر خانم مبنی بر اینکه "چه فرقی می کنه یه سکه یا هر تعداد دیگه ای، ممکنه آدم جونش به لبش برسه و مهرش رو ببخشه تا طلاق بگیره" نظرم رو جلب کرد. به ذهنم رسید بد نیست منم نظر شخصی خودمو داخل یه پست بیارم!!!

بنظر من و صرفاً نظر شخصی من:

- خانمها می تونند در عقدنامه یکسری شروط ضمن عقد داشته باشند و یکی از اونها حق طلاقه.در صورت ذکر این شرط، خانم از حق طلاق برخوردار خواهد بود و در صورتیکه زمانی خواستار طلاق باشه لازم نیست مهرش رو ببخشه تا طلاق بگیره.

+ در یه مورد هم یکی از دوستان معتقد بودند هر جا که بشه راحت چیزی رو از دست داد بهتر حفظش می کنیم و در جاییکه طلاق راحت تر باشه بیشتر برای حفظ اون زندگی تلاش خواهیم کرد.بنظرمن اصل ازدواج"آرامش و اون امنیت روانیه که به بار میاره."در صورتیکه ماحصل ازدواج آرامش نباشه خود ازدواج زیر سوال قرار می گیره.قطعا هدف از ازدواج فقط تولید نسل نیست!!! آیا در یک زندگی کاملا مشروط که هر لحظه بترسی از دستش بدی آرامش هست؟؟؟و این دلهره هولناک فرصت تلاش و محبت بیشتر رو می ده؟؟؟بنظر من قرار نیست به ازدواج و تشکیل خانواده هم به صورت یک سازمان و شرکت خصوصی نگاه بشه که قرار دادها (گرچه قانون کار 6 ماهه هاعلام می کنه ولی بعضی جاها 1 ماهه هم می بندند) بصورت موقت بسته می شه تا کارکنان بهتر کار کنند و هر لحظه فکر کنند اگه خوب کار نکنند باهاشون قرارداد بسته نمی شه .که این نوع کار بنظر من گرچه بهره وری رو بالا می بره ولی امنیت روانی اصلا نیست و در نتیجه رضایت شغلی .پس در چنین زندگی هم رضایت و کیفیت که اصل زندگی زناشوییه نمی تونه وجود داشته باشه.

+ سوم اینکه در مواردی خانم بعد بررسیها به گزینه طلاق می رسه ولی شرایط زندگی بعد طلاق رو نداره مثلا شاغل نیست و یا سرمایه اقتصادی نداره، پدر و مادر در قید حیات نیستند و یا پذیرای خانم نیستند و... در این موارد بدون مهریه یا مثلا با چند تا شاخه گل یا نبات یا ... چجوری خانم باید به زندگی صرفا معیشتی خودش ادامه بده؟!

+ دو مورد مهم دیگه هم به ذهنم رسید و نوشتم ولی بیش ازین می ترسم دشمن تراشی کنم!!!

خواستید می نویسمشون....

نکته اینکه من موافق مهریه های بالا اصلا و ابداْ نیستم ولی موافق مهریه های خیلی خیلی پایین هم نیستم.یه حد معقول و منطقی و متناسب با توان مالی و... همسر و حتی شرایط خود خانم.

مهریه

مهربرون...

این روزها ، ایام مبارکیه و مراسمی از قبیل خواستگاری و عقد و عروسی حسابی رونق داره.

مابین خواستگاری تا عقد ، جلسه پربحثی به نام "مهربرون " وجود داره که حرف و حدیث های زیادی راجع بهش هست.

عده ای اصلا اعتقادی به مهریه ندارند و عده دیگری هم کاملا بهش معتقدند و می گن حتما باید باشه و اونچه که بحث رو خیلی مفصل می کنه میزان اونه.

ضمن آرزوی خوشبختی واسه همه عروس خانومها و آقا دادمادها :

نظر شما درباره مهریه چیه؟باید باشه؟چرا؟ نباید باشه؟ چرا؟ چقدر باشه و...

ازدواج با...

ازدواج کی و با چه کسی!!!

بعد از ظهر امروز بعد مدتها که با یکی از دوستانم تماس تلفنی داشتم به اصطلاح حرف سر حرف شد و دوستم راجع به یکی از آشنایان خانوادگی شون صحبت به میون آورد که بنظرم خیلی جای بحثه و شنیدنش(خوندنش)خالی از لطف نیست!

 ظاهرا خانواده مذکور دختری داشتند و البته دارند 20ساله و مادر دختر خانم مثل اسپند روی آتیش در تقلا واسه شوهر دادن تنها دخترشون! خلاصه خواستگاری از راه می رسه و آقا داماد 31 ساله که دو بار سابقه طلاق از همسر قبلی، ببخشید همسران قبلی رو داشتند دل به دختر20ساله و خانواده محترم می سپرند.و ظاهرا وقتی از طرف خانوداه دوستم پیشنهاد داده می شه که حداقل بخاطر این سابقه طلاق تحقیق کنید (شاید به حساب حسادت!!! می گذارن)و با کلی تعریف و تمجید از شرایط آقا داماد می گن تحقیق لازم نداره .فکر می کنم حدس زدید  چی می خوام بگم: بعد از گذشتن چند ماهی ،فقط چند ماهی از این ازدواج سرگذشت این زوج هم به دادگاه خانواده کشیده شده و تقاضای طلاق!!!

من که این طور نتیجه گیری می کنم:

کاش خانواده ها و بعد مسئولین و بعد همه اون کسانیکه دست اندر کارند، به جای اینهمه توصیه جهت ازدواج زود هنگام یک مقدار و فقط یک مقدارتوصیه به یک ازدواج خوب و منطقی می کردند حالا در هر سنی!!!(البته خانمها متوجه سن باروریشون باشند) و وقتی شرایط ازدواج خوب پیش می اومد اون موقع جهت" ازدواج آسان "همگی با حمایتشون دست به کار می شدن.

شاید در اینصورت از دستپاچگی بعضی دختر خانمها و خانواده هاشون کم می شد و به هر قیمتی...

 

نیمه گمشده

برگرفته از کتاب "آیا تو آن گمشده ام هستی؟"

آیا از مجرد بودن خسته شده اید؟

آیا اغلب دوستان شما نامزد داشته و یا متاهل هستند و شما هنوز مجردید؟

ادامه نوشته

گزیده ای از چهل نامه کوتاه به همسرم

همسفر!

در این راه طولانی- که ما بی خبریم و چون باد می گذرد- بگذار خرده اختلافهایمان با هم، باقی بماند.خواهش می کنم!

ادامه نوشته