قدرت برتر
در پست قبل صحبت کوتاهی راجع به اعتقاد به یک قدرت برتر و به زعم دین و آیین خودمون "اعتقاد به خدا" کرده بودم.
حرف از اتصال بود.اتصال بین من زمینی و موجودی آسمانی.اتصالی که من را معلق میان زمین و آسمان نگه ندارد.
نکته اینجاست که ما همه به "خدا" اعتقاد داریم.حتی اعتقاد به اینکه نه تنها او قدرت برتر است بلکه "قدرت مطلق" است.
پس کجای کار می لنگد؟چرا بی هویتی؟؟؟چرا اینهمه آسیب اجتماعی؟؟؟چرا اینهمه نگرانی و اضطراب و افسردگی؟؟؟
به ذهنم اینگونه می رسد:
ما گرچه "اعتقاد" داریم ولی آیا به همان میزان "اعتماد" هم داریم؟و فاصله اعتقاد و اعتماد چقدر است؟
حتما شما هم داستان درباره كوهنوردي كه مي خواست بلندترين قله را فتح كند. شنیده اید.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دير وقت بود و او همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد. و كوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود .
فقط چند قدمي با قله فاصله داشت كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد .
ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرشبسته شده ، او را به شدت مي كشد ميان آسمان و زمين معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند : خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني
- پس طنابي را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد .
فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده ...
در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند ،
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ...











