18-بازداری هیجانی

حتما در اطرافمون افرادی رو دیدیم که نه دوست داشتنشون معلومه نه دوست نداشتنشون، نه شادیشون نه ناراحتیشون، نه ترسشون و ... شاید ازشون به آدمهای سرد و خونسرد، بی احساس، خشک، مغرور و ... تعبیر کینم!افرادیکه احساساتشونو سرکوب می کنن و اجازه ظهور و بروز خودانگیخته رو به  احساساتشون نمی دن. البته شاید خودمون هم جزء همین دسته افراد باشیم!

اگه این عدم رابطه با احساسات به طور افراطی وجود داشته باشه می تونیم بگیم که دارای"طرحواره بازداری هیجانی " هستیم.

به زبان ساده "طرحواره " یه نوع الگو و قالب شناختی هستن که افکار و احساس و رفتارهای ما رو شکل می ده. در واقع طرحواره ها مثل ظرفی هستند که باورهای ما محتوای اون ظرف هستن.

یا به قول خود"یانگ: نظریه پرداز طرحواره درمانی" طرحواره ها در حکم ریشه های درخت هستند و باورها در حکم ساقه های درخت...

حالا اگه در ما طرحواره ای شکل گرفته ، ما بر اساس اون طرحواره به سبک خاصی واکنش نشون می دیم.

درواقع گاهی"تسلیم" اون طرحواره می شیم ، گاهی دست به "اجتناب" می زنیم و از طرحواره مورد نظر درمی ریم، و گاهی هم دست به "جبران افراطی" می زنیم یعنی عکس رفتارهای مرتبط با اون طرحواره رو به طور ناشیانه ای بروز می دیم.

چون پست قبلم راجع به "هیجانها" بود قسمت طرحواره بازداری هیجانی رو که بعضا شایع هم هست از کتاب "طرحواتره درمانی تالیف جفری یانگ و به ترجمه دکتر حمیدپور و اندوز" انتخاب کردم و به طور کوتاه در ادامه آوردم.

[طرحواره بازداری هیجانی:

بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خود انگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه های شخصی صورت می گیرد. شایع ترین حوزه های بازداری عبارتند از: 1- بازداری خشم و پرخاشگری. 2- بازداری از بیان تکانه های مثبت از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی. 3- بازداری از بیان آسیب پذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی. 4- تاکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: خود را فردی خونسرد و آرام و متین جلوه دادن. تأکید بر استدلال، کم اهمیت جلوه دادن هیجانات، انجام رفتارهای کنترل گرانه، بی احساسی، نشان ندادن هیجانات و رفتار خود انگیخته.

اجتناب: اجتناب از موقعیت هایی که افراد راجع به احساسات خود بحث می کنند یا آنها را بیان می نمایند. اجتناب از انجام فعالیت هایی که نیازمند خود بیانگری است مانند ابراز عشق و یا ترس و یا رفتارهای آزادانه ای مثل رقص.

جبران افراطی: فرد به طور ناشیانه سعی می کند مجلس گرم کن باشد به گونه ای که غیر طبیعی به نظر می رسد. انجام رفتارهای تکانشگرانه بدون بازداری که گاهی اوقات تحت تاثیر مواد مهار زدایی همچو الکل صورت می گیرد.]


17-کنترل هیجان؟!

فکر می کنم همه ما گاهی اوقات  اونقدر ماهرانه می تونیم هیجان خودمون رو کنترل کنیم و حتی تظاهر به نقطه مخالف اون هیجان بکنیم که احدی هم شک نکنه که چه  واقعیتی در درون ما در جریانه. مثلا در اوج عصبانیت، لبخند بزنیم و ظاهری حاکی از آرامش داشته باشیم یا در اوج اندوه ، خودمونو پرانرژی و شاد نشون بدیم.

احتمالا ما توصیه هایی مبتنی بر به کارگیری همین مهارتها رو هم زیاد خوندیم و شنیدیم. کلمه ای تحت عنوان "کنترل" ! کنترل  خشم و کنترل غم و افسردگی و ... همیشه هم راهکارها برای "کنترل" هست. 

اگه بخوام علمی بگم، در بخشی از رویکردهای مشاوره ای مدرن هم مهارتهای کنترل گونه وجود داره. مثلا واسه کنترل خشم، شناخت پیشایندها و پسایندها و محرکها و کنترل محرکها و مهارتهای شکستن هیجان وجود داره و برای تکمیلش هم شناخت و اصلاح باورها و خطاهای شناختی و...

و البته در رویکردهای فرامدرن حرف از "کنترل" زده نمی شه! و تاکیدش بر تجربه اون احساس هست. یعنی معتقده وقتی غمگینیم با همین غمگینی به اصطلاح سر کنیم. بگیم غمگینیم و غمگینی رو لمس کنیم،تجربه کنیم و حتی  بهش رنگ بدیم و...و هیچ کاری هم برای کنترلش انجام ندیم و در واقع اون هیجان رو بپذیریم،باهاش رابطه برقرار کنیم و باهاش زندگی کنیم.مثل وقتی که خسته ایم و در عین حال با احساس خستگی مطالعه میکنیم، کارهای روزمره مون رو انجام می دیم و...با هیجانمون هم همینطور برخورد کنیم.

به همکارم می گم من خودم واقعا با این چالش روبرو هستم که هیجانم رو نگه دارم و براش هیچ کاری نکنم یا کاری انجام بدم که هیجانم کنترل بشه! قاطعانه در مورد بعضی اضطرابها مطمئنم که نگهداشتنش اثربخشه و این تمرین رو گرچه طاقت فرسا بود ولی انجام دادم اما در مورد خشم یا غم!!!