8-از ماست که بر ماست...
یکی از دوستان واسه پست قبلی در قسمت نظرات، در واکنش به اینکه من گفتم" ما این دردها رو نمی خوایم" اینطور نوشتند:
"زلزله با این امکاناتی که تو کشور ما هست بیشتر از این دیگه دست ما نیست که بخواهیم یا نخواهیم خدا خودش باید یه نگاه بندازه ببینه کدوم کشور ها خونه هاشون ضد زلزلس اونجا زلزله بفرسته .دست ما که نیست که این سختی ها را نخواهیم."
و من کاملا مخالفم.حالا اگه خدا یه نگاه بندازه که بد نیست...ولی چرا ما امکانات نداریم!!فقط واسه مناطق روستایی و محروم همیشه امکانات نیست!!!
علاوه بر رشته ژئو فیزیک و موسسه ش،یه رشته دیگه هم هست به نام مهندسی زلزله و یکی از گرایش های دکترای عمران هست و مربوط به زلزله ست! تو ایران هم دانشجو می گیره!
علم و تکنولوژی اینقدر پیشرفت کرده که بشه جلوی این خسارتها رو گرفت!
حرف حاج حسن هم در نظرات پست قبل شاهد مدعا!وقتی جایی زلزه خیزه نباید خونه هاش اینقدر...
این حادثه ها هر سال تکرار می شه و هر سال باز همان قصه ها و همان غصه ها!!!
شاید مردم و کشورهای دیگه و...کمک کنن و تا حدودی خسارتهای مالی وارده جبران بشه ولی خسارتهای روانی چجوری جبران می شه؟مگه خسارتهای روانی رودبار و بم و...جبران شد؟ مادری که بچه ش زیر آوار می مونه و بچه ای که همه کسانش زیر آوار می مونن و...
و البته این بحث من شامل تمام معضلات اجتماعی ماست! کودکان کار، فقر، بیکاری، طلاقهای روز افزون،کودکان بی سرپرست و ...









و مثلا نقاشی که دلفین کشید
و به قول مجری برای حمایت از دلفینها!!!به مزایده گذاشته شد و 800 هزارتومن به فروش رفت که برادرم گفت دفعه قبل به قیمت 1/5 میلیون و خود مجری می گفت در یکی از برنامه های به قیمت 35 میلیون تومن به فروش رفته!!!!
به قول ماها قریب به اتفاقشون حسابی "تهوری " بودن و چنان مشتاقانه و با سیاست فروشندگی می کردن که بی تردید کلی پول می دادی و اون جنس رو می خریدی!

و کشتی ای یونانی که فکر کنم حدود سال 45 در همون نزدیکی ساحل به گل نشسته و دیگه نتونستن از آب خارجش کنن!
خیلی خوش گذشت.

(البته من اصلا به این تندی پا نمی زدم ها!!!) من آخر همه بودم .می ترسیدم تند برم کنترلش از دستم خارج شه!
و ناهار و آماده واسه تحویل سال.همیشه موقع تحویل سال این تو ذهنمه که در حال انجام هر کاری باشیم یا حالتی و...تا آخر سال همونطوره.هی هم من اینو می گفتم و بقیه می گفتن خرافاته و ...خلاصه منکه سعی کردم قشنگ برم روی مبل بشینم و لبخند بزنم و...و گفتم می خوام جای خوب بشینم تا آخر سال هی تحقیر نشم من رو زمین باشم بقیه رو مبل و پسر برادرم هی از این حرفای چرت من می خندید
و بالاخره تحویل سال
و
واینباراز زبان خودم:امیدورام سال خوبی درپیش رو داشته باشید

در پست بعد شرح کوتاهی از این دو سفر رو خواهم داد