ترسیدم فرصت نشه بیام نت...

حالا وسط اونهمه دل پری که داشتم و گلایه هام :

سعادت یار شده و به امید خدا قراره ما فردا صبح بریم و از مکانی که نزدیک تر به آسمان و اجابت هست واسه تون دعا کنیم.

انشاالله اگر سفره هفت سین مون در بین الحرمین پهن شد حتما حتما به یادتون هستم.شما هم لحظات زمزمه "حول حالنا الی احسن الحال" به یاد من باشید.

پیشاپیش سال نو رو هم تبریک می گم و سالی توام با سلامتی و دلی خوش رو برای همه مون آرزو می کنم.

شاغل یا خونه دار؟

یه مطلبیه خیلی وقته می خوام بنویسم اما هر بار گفتم حالا نمی شه این درددل رو نکنی؟!ولش کن.هر کسی زندگی خودشو داره دیگه.تازه اینا رو بگی موجب سوء تفاهم و...هم می شه.پس محترم باش و نگو!

اما راستشو بخواین این روزهای قبل از عید دیگه این قضیه هه به اوج خودش می رسه و خلاصه منم دیگه دلم نمی خواد تکانه مربوط به نوشتن این مطلبو کنترل کنم.پس می نویسم:

 می خوام راجع به قشر وسیعی از جامعه مون که اتفاقا همجنس خودم  هستم بگم.همون قشر معروف به "زنان خانه دار".پیشاپیش می گم که خیلی از عزیزان خودم هم در همین جرگه قرار می گیرن و چیزایی هم که می گم عمومیت نداره ولی خب چه کنم که من خیلی زیاد می بینم.

خیلی از پایان نامه ها و مقاله ها به مقایسه فاکتورهای مختلف بین زنان خانه دار و شاغل پرداخته.من نمی خوام علمی حرف بزنم می خوام از اونی که بعضا می بینم بگم!البته شایدم من اشتباه می گم!

تو استان من هنوز هستند قشر وسیعی که معتقدند خانومهای خانه دار کدبانو ترن و در امر تربیت فرزند موفق تر و سربه راه تر و خلاصه بساز تر و در یک کلام بیشتر زن زندگی!

حالا خیلی جالبه که همین خانومهای خونه دار که قاعدتا وقت و انرژی بیشتری دارن در این ایام خونه تکونی اغلب از بهمن ماه واسه تمیزکار نوبت می گیرن و امر خطیر خانه تکانی رو به تمیزکاران محترم می سپارن.و واسه من خیلی جالب و تعجب آور بود که اغلب همکارام در پی یک روز تعطیل و یا چند ساعت زودتر به خونه رفتن می گشتن تا بتونن از پس خونه تکونیشون بر بیان.باور کنین بی اینکه لحظه ای به ذهنشون خطور کنه که از تمیزکار کمک بگیرن!

البته فکر نکنین این فقط مربوط به خونه تکونیه!تعجب من از اینجاست که در بقیه ایام سال هم بعضا دو هفته یکبار ماهی یکبار واسه تمیز کردن خونه همین رویه به کار گرفته می شه.

احیانا خانومهای محترمه از هیچ فرصتی واسه تربیت و بازی کردن و کمک درس بودن واسه بچه شون دریغ نمی کنن!نمی دونم والا !ولی من خانومها یزیادی رو در نزدیکیم می شناسم که صبح تازه ساعت ۹-۱۰ از خواب پا می شن و خیلی هنر کنن زحمت درست کردن نهار رو به جون می خرن!و عصر هم بیرون و مهمانی و...تا شب هنگام!حالا کی فرصت می شه به بچه و مسایل مربوط بهش رسید من غافلم!

در صورتیکه من فکر می کنم اتفاقا اغلب زنان کارمند ناخودآگاه (به خاطر وجدان دردی که حاصل تمام وقت در اختیار فرزند نبودن هست)زمانی رو که داخل منزل هستن خیلی بیشتر نسبت به بچه هاشون حساسن.ولی انگار تو فرهنگ ما مثل خیلی چیزای دیگه کیفیت مهم نیست کمیت مهمه!

حرص آدم از اونجا بیشتر می شه که کافیه بعضا جمعی از همین قشر دور هم جمع بشن و ادم شنونده مباحثشون باشه!شک نکنید که بحث دور جدیدترین مدل لباس و پارچه و جهیزیه فلانی و قیمتش و مادر شوهر فلانی و عروس فلانی و...می چرخه!ووقتی هم در این خصوص نظر ندی و سکوت کنی کلا آدم بی سر و زبونی هستی و خیلی هم چیزی حالیت نیست!اگه هم خلافش رو بگی که دیگه بیشتر حالیت نیست!!!

هنوز هم گلایه هام ادامه داره ولی پست خیلی طولانی شد!!!

اینترنت پرسرعت؟

دیشب که داشتم چرخی در بعضی سایتها می زدم تو همین سایت" میگنا" تحت عنوان مطلبی به نام :"اینترنت پر سرعت نخواستیم!" نوشته بود:

 احساس جالبي نيست که کشور افغانستان 8 رتبه، عراق 10 رتبه و مغولستان 120 رتبه بالاتر از ما در ميانگين دسترسي به اينترنت پرسرعت قرار بگيرند!

و گلایه هایی از این موضوع از زبان قشرهای مختلف جامعه کرده بود که دیگه من فکر می کنیم ما همه اونا رو می دونیم و لازم به ذکر نیست!

به نظر من هم واقعا احساس جالبی نیست!

اسم‌های ساده‌تر، دوست‌داشتنی‌تر به نظر می رسند

درست نیست که تنها بر اساس اسم در مورد مردم قضاوت کنیم، اما این کار را انجام می‌دهیم. ما افرادی را که اسمشان ساده‌تر است، دوست‌داشتنی‌تر می‌بینیم. این افراد حتی موفق‌تر می‌شوند و درآمد بیشتری دارند!

وقتی اسم فردی را می‌شنوید که اصلا او را نمی‌شناسید،‌ در مورد او چه فکر می‌کنید؟ البته به نظر اصلا درست نمی‌رسد که بخواهیم بر اساس تنها اسم افراد در مورد آن‌ها قضاوتی داشته باشیم. اما مطالعات نشان می‌دهند که مغز به هر حال این کار را می‌کند.
به گزارش وایرد، مطالعات جدید حاکی از آن است که هر چه تلفظ اسم یک نفر ساده‌تر باشد، مردم با احتمال بالاتری او را دوست خواهند داشت. آدام التر، روانشناس دانشگاه نیویورک و از محققین این مطالعه می‌گوید:‌ «وقتی بتوانیم بخشی از اطلاعات را ساده‌تر پردازش کنیم و آن را راحت‌تر بفهمیم، آن را بیشتر دوست خواهیم داشت.»


این ایده که مغز اطلاعاتی را بیشتر دوست دارد که در استفاده ساده باشند، در واقع به دهه 1960 / 1340 برمی‌گردد، زمانی که محققین دریافتند مردم به تصاویری از حروف چینی بیشترین علاقه را نشان می‌دهند که قبلا بارها و بارها آن را دیده باشند. از آن زمان محققین سایر نقش‌هایی را که یک اسم می‌تواند بازی کند، مورد بررسی قرار داده‌اند، این که چه‌طور یک اسم روی قضاوت ما تاثیر می‌گذارد و این تاثیر به چه میزان است.


برای مثال، برخی مطالعات نشان دادند که مردم می توانند تا حدی تنها با دانستن اسم کوچک یک نفر، میزان درآمد و میزان تحصیلات او را پیش‌بینی کنند. احتمالا دوران کودکی غنی‌ترین حوزه برای مطالعه در مورد اسم‌هاست: برای پسرهایی که اسم‌های دخترانه دارند، تعلیق در دوران مدرسه با احتمال بالاتری اتفاق می‌افتد. به علاوه هر چه اسم یک کودک غیرمعمول‌تر باشد، احتمال بیشتری دارد که مرتکب کار خلافی شود.


در سال 2005 / 1384، التر و همکارانش در مورد این که چه‌طور راحتی تلفظ اسم شرکت‌ها روی عملکرد آن‌ها در بازار بورس تاثیر می‌گذارد مطالعه کردند. جدا از همه تاثیرهای مشهود، آن‌ها به این نتیجه رسیدند که سهام شرکت‌هایی که اسمشان راحت‌تر تلفظ می‌شود در مقایسه با شرکت‌هایی که اسم سختی دارند، بهتر داد و ستد می‌شود.


اما تلفظ نام چه‌قدر روی ادراک ما از افراد تاثیر می‌گذارد؟ برای یافتن پاسخ این سوال، التر و همکارانش سیمون لهام و پیتر کوال از دانگشاه ملبورن پنج مطالعه انجام دادند.


در مجموع محققین به این نتیجه رسیدند که راحتی تلفظ یک اسم، بدون در نظر گرفتن طول آن یا این که چه‌قدر خارجی به نظر برسد، در تعیین مورد علاقه بودن بیشترین سهم را دارد. سادگی تلفظ حدود 40 درصد از دوست‌داشتنی‌ بودن را شکل می‌دهد.
البته به گفته خود التر، این موقعیت‌ها هیچ‌کدام واقعی نبودند و در دنیای واقعی، عوامل متعدد دیگری وجود دارند که بر دوست‌داشتنی بودن موثر هستند.


در مطالعات اخیر، گروه التر می‌خواستند به درک بهتری از تاثیر سادگی تلفظ اسم در محیط خارج از آزمایشگاه برسند. آن‌ها اسم 500 وکیل را به طور تصادفی انتخاب کردند و سادگی تلفظ نام آن‌ها و میزان دوست‌داشتنی بودنشان را ارزیابی کردند. وقتی این نتایج را با سابقه دانشگاهی،‌ میانگین درآمد و جایگاه حقوقی واقعی این وکلا مقایسه کردد، همبستگی اندک اما قابل توجهی مشاهده شد.


به نظر می‌رسد دست‌کم در این مطالعه، 1.5 درصد از موفقیت وکلا به سادگی تلفظ نام آن‌ها بستگی دارد. التر در این‌باره می‌گوید:‌ «البته این خیلی کم‌تر از آن 40 درصد است و ما واقعا نمی‌دانیم کدام وکیل شایسته‌تر است در حالی که شایستگی قطعا بیشترین تاثیر را در موفقیت دارد. با این حال، هنوز هم اسم مهم است.»
این نتایج روی خود التر تاثیر گذاشته است. وی تصمیم دارد وقتی بچه‌دار شد، برای آن‌ها اسم‌های ساده انتخاب کند!

 منبع:سایت میگنا

...

با اجازه من می خوام در طی چند پست بعدی چند تا مطلب کپی پیست کنم و بذارم.

شمام خواستید یخونید خواستید نخونیید!مطالب کپی برداری شده به قول یکی (از نظر خودم بدون شک!)مفید و قشنگن!پس بهتره بخونیدشون.

در غیر اینصورت هم (یعنی اگه مفید و زیبا نباشن)به یاد این ضرب المثل بیفتید که:

" هر چیز به خوار آید  روزی به کار آید" و باز بخونیدشون

امروز یه مسیج برام اومد که فکر کردم چقدر درست می گه و قشنگ !گفتم واسه شما ها اینجا بنویسمش:

"بدهکاریم به یکدیگر به اندازه ی تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم منطقی هستیم!"

جعفری در هفته ای که گذشت!

شنبه:چند دقیقه بعد از ورود به مدرسه گفتن بیا بریم سر کلاس اول...همون که پدرش فوت کرده بوده اومده و بچه ها دارن گریه می کنن و...چند نفری نفریم سر کلاس و خودش نبود.با بچه ها صحبت کردیم.بعد خودش با گریه تو دفتر نشسته بود.دقایقی کنارش بودم و بردمش سر کلاس و همدلی و صلوات و فاتحه...

رفتیم سر کلاس زبان نمایش اون درس قارچ و چتر و...رو بچه ها ارائه می دادن دیدیم.

رفتم تو دفتر دیدم می گن ما شب می ریم ختم و...گفتم کی؟گفتن پدر....چشمام گرد شد.دقایقی بعد رفتیم مراسم ختم پدر ایشون.و مداح هم ماشالله کم نذاشت و کل همکلاسیهاش رو به هق هق انداخت.

یکشنبه:آزمون ضمن خدمت داشتیم.البته قبلش ناهار به دعوت تنی چند از معلمان حق التدریس تازه رسمی شده رفتیم خانه معلم.و

ادامه نوشته

قرآن از دیدگاه دکتر شریعتی

متن زیر رو بخونید.نظر شما چیه؟

"قرآن کتابی است که با نام آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست…
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم تعلیم انسان با قلم…آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست……….

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و
برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون دردکمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

البته در بعضی سایتها و وبلاگها ادامه این متن را نیز نوشته اند ولی داخل یه سایتی دیدم که ادامه این مطلب رو فردی به نام "حسام آیبکچی "نوشته.که واقعا نمی دونم درست می گه یا نه!!!!آیا در نقد خودش افراط کرده؟!! و همه جوانب رو در نظر گرفته یا نه؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ “

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تاموزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شمارهصفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام استکه به صلیب جهالت کشیدیم.

از نظر من در این متن "آیبکچی"قدری افراط صورت گرفته.چرا که صوت قرآن خود نوعی موسیقی ست.چه اشکال داره که مسابقه حفظ هم باشد.اینا خوبه به شرطیکه اینا وسیله ای برای رسیدن به هدف یعنی عمل به قرآن باشن نه خود اینها هدف بشن.(البته این نظر شخصی منه)

 

چَشم بی ثمر, آری یا نه؟

حتما شما هم در اطرافتون افرادی رو دیدید که وقتی بهشون یه کاری رو واگذار می کنن یه پیشنهادی رو بهشون ارائه می کنن یا یه درخواستی ازشون می شه در پاسخ می گن: باشه چشم. اینقدر که دیگه مطمئن شی طرف اون کار رو دقیق به نحو احسن و زود به ثمر می رسونه! ولی زمان می گذره و می بینی نخیر.اصلا به روش هم نمیاره!

بعضیا اینقدر در این  نوع جوابدهی خبره شدن که دیگه با یکم تیزی می تونیم پی ببریم که انگار ویژگیش اینه! می گیم از اوناست که می گه چشم ولی کار خودشو انجام می ده! بعضیام دیدید مشورت و نظرخواهی می کنن و افراد مورد مشورت خودشونو می کشن بهترین ایده ها رو بدن ولی بعد می بینن ای بابا طرف کار خودشو کرد!!!

بعضیا معتقدند این ویژگی یه جور پختگی و زرنگیه!به طرف مقابل در اون برهه زمانی احترام می گذاره و اون رو هم نمی رنجونه و در عین حال به خواست خودش هم جامه عمل می پوشونه.طرف هم بعد یا قضیه رو فراموش کرده یا براش کمرنگ شده و...

(یادمه یه بار یکی به من گفت احترام پدر و مادر واجبه.به هرحال یه سنی ازشون گذشته و...حالا وقتی یه چیزی هم می گن بهتره بگیم بگیم چشم تا بعد ببینیم باید چه کرد!وقتی من اینو به چند نفرگفتم گفتن چه آدم عاقلی!حرف حسابی زده!می دونه باید چیکار کنه!)

بعدها فهمیدم که علم اینو نمی گه!می گه اینجور آدما بعضا ممکنه یه شخصیت جراتمندانه نداشته باشن و در واقع از پس مهارت "نه گفتنگ برنیان! و به تبع ممکنه یه شخصیت passive agressive(پرخاشگر منفعل)داشته باشن !(چون یادمون هست که چشم و خشم ارتباط فوق العاده ای با هم دارن!چشمی که از روی اکراهه و از روی عدم توانایی برای گفتن نه!).

بازم علم می گه ممکنه اینا یه جور شخصیتmanu playtiv  (دستکاری کننده) داشته باشن که آدمها رو بازی می دن!حالا بگن آره و وارد یه بازی بشن تا بعد...

یه عده ای معتقدند ارتباطاتی که این اشخاص ایجاد می کنن موفق آمیز تره.چون به دور از خشونت و دلرنجی و یاس و...ست.و در واقع کسی رو از دست خودشون ناراحت نمی کنن!حتی بعضیا می گن کسی که مشورت می گیره و بعد نظر خودشو اجرا می کنه آدم مقتدریه!

اما علم می گه ارتباطاتی که این اشخاص ایجاد می کنن به مرور زمان خراب می شه و تیره می شه .چون اعتماد از بین می ره!

نظر شما چیه؟تجربه شما چی می گه؟

اندر حکایت تست استعداد و...

من یکی که کلی خوشحال بودم امسال برای کلاس اولیها تست هوش "ریون" برگزار نمی شه و آزمون دقیق تری اجرا می شه.زمزمه هاش رو از پارسال شنیده بودم.شنیده بودم مجموعه آزمون دکتر"نقی براهنی" که یکی از بزرگترین اساتید روانشناسی و روانسنجی هست بعد از سالها ( بعد از فوت ایشون)مورد بازسازی و...قرار گرفته و قراره اون جایگزین "ریون" بشه.

خلاصه جای شما خالی که در طی یک اقدام انتحاری!جمعه هفته گذشته در یک آزمونی که نمی دونم در استان اصفهان یا کل کشور؟صورت گرفت این آزمون(البته من نمی دونم این آزمون همون آزمون براهنی هست یا نه) همراه با آزمون کوتاه شده "استرانگ شغلی" به جای "هالند"قبلی برگزار شد.

اول بگم که بعد از آزمون دیگه "کمر" برای ما نمونده بود!!!!

دوم بگم که خوشحالی قبلیم هم زیاد به ثمر نرسید!!!چون فکر می کردم با این تست هوشه دقیق تر می تونم کم هوشهای شناخته نشده مدرسه رو پیدا کنم که ....

حالا می گم چرا:

به نظر من علی رغم اینکه آزمون خیلی دقیق بود و تمام ابعاد هوش رو سنجش می کرد یه چیزایی انگار لحاظ نشده بود!!!

بحثم طولانی می شه اگه بخوام اون چیزها رو که البته نظر شخصی من هست بنویسم اما واقعا جای سوال هست که اینهمه برای ساختن یه تست وقت و نیرو گذاشته می شه و اینهمه ما برای اجرای آزمون سختی کشیدیم و اینهمه ما معتقدیم که برای دستیابی به پایایی و روایی یک آزمون فلان کارها باید صورت بگیره که یکیش تسلط خود آزمون گیرنده بر آزمون و نحوه اجراست!!! ولی انگار پیش بینی نکردن چند تا نکته ریز می تونه اون اعتبار رو خدشه دار کنه.

بگذریم: اندر خستگی جسمانی مشاورها بگم که بدلیل دفترچه ای نبودن ۱۲ تا برگه تست(خرده آزمون) مجبور بودن دولا شن یه برگه رو بذارن و ۱۰ دقیقه بعد اون رو بردارن!!!فکرشو بکنین ...

حالا نمی شد متصدیان امر واسه این هم یه فکری می کردن؟!!خداییش از ساختن تست خیلی راحت تر بودها!!!!خواستن بیان ما بهشون می گیم چی کار کنن که تست دفترچه ای باشه بعد هم برای رعایت وقت هر خرده آزمون بتونیم اون رو از دست بچه ها بگیریم تا برن سر آزمون بعدی!!!!

گوش دادن

داشتم در مورد "گوش دادن" می گفتم که یکی از دوستان به شوخی گفت: پیدا کردن شنونده ای بدون مغز و دهان کار خیلی سختیه!!!

تو کتابای مشاوره یکی از اولین فنون مشاوره رو "گوش دادن فعال" گفتن.اخیرا یاد گرفتم که علاوه بر گوش دادن فعال گوش دادن"ذهن آگاهانه" و گوش دادن"جراتمندانه" هم داریم.حالا بی خیال این تعاریف.

کاری هم به مشاوره نداریم اما به طور قطع همه مون می دونیم یکی از اصلی ترین مهارتهای ارتباط بین فردی "گوش دادن" هست.و خوبه بدونیم گوش دادن با شنیدن متفاوته.

گوش دادن مستلزم اینه که وقتی یکی داره باهام حرف می زنه بهش نگاه کنم.و وقتی دارم بهش نگاه می کنم ذهنم هم باهاش باشه.نه اینکه بهش نگاه کنم و فکرم جای دیگه باشه! یا در حین حرف زدنش به این فکر کنم که تا حرفش تموم شد چه جوابی بهش بدم که در نتیجه بعضی حرفاش رو اصلا متوجه نشم و بعد هم حرف خودم رو بزنم! یا وسط حرف زدنش جواب خانوم یا آقای فلانی رو که صدام کرده بدم و تا گوشیم زنگ می زنه انگار از خدا خواسته تندی برش دادم و بدون هیچ معطلی یا عذرخواهی مشغول گپ و گفت با فرد پشت خط بشم!

مستلزم اینه که بهش گوش بدم و بهش نشون بدم که دارم بهت گوش می دم و حرفاتو می فهمم.بالاخره با یه سر تکون دادنی اوهوم گفتنی پرسیدن سوالی گفتن جمله ای یا به قول ماها انعکاس احساسی انعکاس محتوایی خلاصه کردنی و...خلاصه بگم که دارم گوش می دم و با علاقه گوش می دم و منتظر ادامه ش هم هستم.

و مسلما اینها نیازمند شنونده ای با مغز و دهان هست.اونم از نوع فعالش!!!

شاید بگید خب حالا که چی؟چه دردی ازت کم می شه اگه یکی اینجوری بهت گوش بده؟آخه این که مشکلی از مشکلات کسی رو حل نمی کنه!

منم قبلا ها فکر می کردم آخه اینم فنه!!!!اینو که هر کی بلده!!!ولی جالبه بدونید که چقدر زیاد با مواردی برخورد کردم که حتی یکی از موارد بالایی رو رعایت نمی کرد! و من با اولین جمله م غرق در احساس منفی می شدم.گاهی ارتباط جوری بود که لحظه ایه( مثل وقتی آدم می ره توی یه اداره ای شرکتی سازمانی و...)که خوب ادم می ذاره پای خیلی از چیزها.

اما گاهی ارتباط طولانی مدته!اونوقت همیشه به این نتیجه ناخوب رسیدم که کلا حرف نزن!خودت با خودت حلش کن.و این نتیجه بدیه!نه فقط برای من بلکه برای طرف مقابلم هم!

نمی دونم شماها تا بحال با اینگونه موارد روبرو شدید یا نه و چه کردید؟اما من که زیاد مواجه می شم!

حالا پس حق دارم بگم که دوست دارم حرفام شنیده بشه.