شبهای قدر و...
شبهای قدر و...
بعضی روزها و ایام هستند که یه جورایی شاخص هستند.واسه هر کسی هم می تونه متعدد و متفاوت باشه. این روزا یه جوری هستن که انگار آدم رو به گذشته می برن و بیشتر متوجه گذر زمان می کنن.ناخود آگاه آدم به این مقایسه دست می زنه که سال قبل این موقع...
یکی از این مواقع واسه من شبهای قدره.
راستش دیشب ، شبهای قدر سالهای گذشته عین یه فیلم به روی پرده چشمام به نمایش در اومدند.
سالهایی که دانشجو بودم و چون مراسم دانشگاه رو خیلی دوست داشتم سعی می کردم حتما یک شبش رو برم خوابگاه و تو اون مراسم شرکت کنم. حتی سال بعد اتمام دانشگاه هم یه شب با یکی از دوستام هماهنگ کردیم و رفتیم خوابگاه .نگهبان خوابگاه بهمون گفت آخه یعنی هیچ جا تو این شهر مراسم نیست که شماها اومدین اینجا!!!
خبر خاص تری نبود اما جمع یه شور و نشاط دیگه داشت.همه تقریبا در یه رنج سنی، تقریبا با یه سبک زندگی و فکر و ... و یادش بخیر وسط جوشن که می شد حاج آقا می رفتند بالای منبر واسه سخنرانی و انگار اون موقع زنگ تفریح یا به زبان دانشجویی"آنتراکت" بود.همه از حالت نشسته به دراز کشیده مبدل می شدن!!!منم که حال تجدید وضو و.. رو ندارم همیشه سعی می کنم با هر بدبختی بیدار بمونم. و یادمه حاج آقا خاطره ای رو که یکسال تعریف کرد با تمام نکات اخلاقیش و...سال بعدش هم عینا همون رو گفتند. به هر کی هم می گفتی اِ یادته پارسالم همینو تعریف کردند انگار نه انگار!
و دو سال پیش که این بار بالاجبار مجبور بودم شب 23 ام رو در خوابگاه باشم باز رفتیم مراسم دانشجویی. و این بار همه حرف حاج آقا در شب 23 ام سیاست بود و وحدت و...
پارسال هم همین مسجد نزدیک خانه مان...
بگذریم از خاطره های کجا و...دیشب در پس همه این یادآوریها انگار اشتم به روش یک بنده معامله گر چرتکه می انداختم که هر سال بعد شبهای قدر خواسته هام برآورده شد؟ و تقدیرم در هر سال چگونه گذشت!
دیشب که نفهمیدم چی به چی شد؟ امروز هم حاج آقا فاطمی نیا می گفت: محاله این شبها کسی دست خالی برگرده. اگر خواسته ای که گفتید نشد حتما چیز دیگری به جاش می دن .خلاصه دست خالی ولی برنمی گردونن. بنابراین کلا بی خیال این محاسبه بی سر و ته شدم!

