شبهای قدر و...

شبهای قدر و...

بعضی روزها و ایام هستند که یه جورایی شاخص هستند.واسه هر کسی هم می تونه متعدد و متفاوت باشه. این روزا یه جوری هستن که انگار آدم رو به گذشته می برن و بیشتر متوجه گذر زمان می کنن.ناخود آگاه آدم به این مقایسه دست می زنه که سال قبل این موقع...

یکی از این مواقع واسه من شبهای قدره.

راستش دیشب ، شبهای قدر سالهای گذشته عین یه فیلم به روی پرده چشمام به نمایش در اومدند.

سالهایی که دانشجو بودم و چون مراسم دانشگاه رو خیلی دوست داشتم سعی می کردم حتما یک شبش رو برم خوابگاه و تو اون مراسم شرکت کنم. حتی سال بعد اتمام دانشگاه هم یه شب با یکی از دوستام هماهنگ کردیم و رفتیم خوابگاه .نگهبان خوابگاه بهمون گفت آخه یعنی هیچ جا تو این شهر مراسم نیست که شماها اومدین اینجا!!!

خبر خاص تری نبود اما جمع یه شور و نشاط دیگه داشت.همه تقریبا در یه رنج سنی، تقریبا با یه سبک زندگی و فکر و ... و یادش بخیر وسط جوشن که می شد حاج آقا می رفتند بالای منبر واسه سخنرانی و انگار اون موقع زنگ تفریح یا به زبان دانشجویی"آنتراکت" بود.همه از حالت نشسته به دراز کشیده مبدل می شدن!!!منم که حال تجدید وضو و.. رو ندارم همیشه سعی می کنم با هر بدبختی بیدار بمونم. و یادمه حاج آقا خاطره ای رو که یکسال تعریف کرد با تمام نکات اخلاقیش و...سال بعدش هم عینا همون رو گفتند. به هر کی هم می گفتی اِ یادته پارسالم همینو تعریف کردند انگار نه انگار!

و دو سال پیش که این بار بالاجبار مجبور بودم شب 23 ام رو در خوابگاه باشم باز رفتیم مراسم دانشجویی. و این بار همه حرف حاج آقا در شب 23 ام سیاست بود و وحدت و...

پارسال هم همین مسجد نزدیک خانه مان...

بگذریم از خاطره های کجا و...دیشب در پس همه این یادآوریها انگار اشتم به روش یک  بنده معامله گر چرتکه می انداختم که هر سال بعد شبهای قدر خواسته هام برآورده شد؟ و تقدیرم در هر سال چگونه گذشت!

دیشب که نفهمیدم چی به چی شد؟ امروز هم حاج آقا فاطمی نیا می گفت: محاله این شبها کسی دست خالی برگرده. اگر خواسته ای که گفتید نشد حتما چیز دیگری به جاش می دن .خلاصه دست خالی ولی برنمی گردونن. بنابراین کلا بی خیال این محاسبه بی سر و ته شدم!

اعتیاد به کامپیوتر

اعتیاد به کامپیوتر

دیروز یکی از دوستان وبلاگ نویس حرف از اعتیاد به نت رو زد و ظاهرا قرار بود باهاش مقابله کنه.

ولی انگار خیلی از ما ها نه که مبتلابه ولی مستعد این اعتیاد هستیم.

دیروز اون دوستمون به شوخی روش منسوخ شده "یابویی" رو که طرف رو به تخت می بندن پیشنهاد کرد!

امروز رفتم تو کاغذهام گشتم  یه مطلبی راجع به اعتیاد به کامپیوتر پیدا کردم.

نمی خوام اینجا بیارمش چون زیاد هم جالب نبود و مطمئنا خیلی از دلایلی که اونجا ذکر شده بود شامل حال ما نمی شه.

ولی واقعا راهکار پیشگیری از این اعتیاد اون هم در این فصل تابستان و مهمتر از اون ماه رمضان و انرژی کم ما واسه انجام کارهای مفید و بلندی روز و حوصله سر رفته و ... چی می تونه باشه؟

تو اون مقاله مطالب زیر رو نوشته بود که من چند تاش رو نوشتم:

علایم مشکل ساز در استفاده از کامپیوتر

کسی که به کامپیوتر معتاد است احتمالا دارای شماری از تجربیات یا احساساتی است که در زیر فهرست شده است.آیا این نشانه ها در شما وجود دارد؟

-          وقتی پای کامپیوتر هستید احساس دوگانه خوب بودن و احساس گناه دارید؟

-          برای جدا شدن از کامپیوتر یا محدود کردن مدت استفاده از آن تلاشهای ناموفقی می کنید

-          وقتی پای کامپیوتر هستید گذر زمان را متوجه نمی شوید

-          برای اینکه همیشه به اینترنت متصل باشید، دوستان، خانواده و مسئولیتهایتان را نادیده می گیرید.

-          وقتی مدت زمان استفاده از کامپیوتر برای شما کوتاه می شود یا مانعی در استفاده از آن به وجود می آید احساس اضطراب، افسردگی و بیقراری می کنید.

-          از کامپیوتر به طور مکرر به عنوان مفری برای غم و آشفتگی یا احساس لذت استفاده می کنید.

-          ...

اعتیاد به کامپیوتر می تواند به ناراحتی های جسمی نیز منجر شود.آیا از مشکلات جسمی که فهرست شده ، رنج می برید؟

- سندرم Carpal Tunnel(درد  بی حسی احساس سوزش در دست ها که می تواند تا مچ دست آرنج و شاه ها را دربرگیرد.)

- خشک شدن چشم ها و دشواری در دید

- پشت درد و گردن درد

- سردرد شدید

- اختلالات خواب

منبع: ماهنامه پیام مشاور.شماره 70.سال هفتم

انتقاد

انتقاد چیست ؟ تکنیک ها و فنون انتقاد کردن صحیح

چند وقت پیش یه مقاله تو این سایت "میگنا" دیدم که خیلی خوشم اومد.واقعا مقاله خوب و کاملیه.

می دونم که اغلب دوستان از مطالب کپی شده خوششون نمیاد.ولی

1-      من واقعا معتقدم همیشه و برای هر مطلبی کپی بد نیست.اون هم با ذکر منبع!!!

2-     تو این ماه رمضانیه راستش انگار بیشتر از جسم و روح و به قول علمای دین زبونم، ذهنم روزه گرفته!! نه مطالعه ای نه ترواشی...بنابراین اینجور مواقع هم کپی کمک کننده خوبی است.

پیشاپش آمادگی ذهنی می دم که مقاله طولانیه.ولی به خوندنش می ارزه. دوست داشتید برای کاملش برید ادامه مطلب... (ولی حداقل اون ۱۵ نکته رو بخونید!)

مقدمه

 "حالم گرفته! آخه این چه کاری بود کرد، چند وقته میخوام ازش انتقاد کنم، اما چه جوری بهش بگم که وضع از اینکه هست بدتر نشه؟" شاید شما هم تا به حال این جملات را در ذهن خود مرور کرده باشید، نسبت به همسر، دوست، همکار، ...
هر فرد در طول حیات خود ممکن است بارها توسط دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد. برخی از این ارزشیابی‌ها دارای جنبه‌های تشویقی و برخی دیگر منتقدانه است. انتقاد از دیگران در صورتی که هوشمندانه انجام شود آثار بسیار مفیدی خواهد داشت، درغیر این صورت ممکن است با واکنش‌های منفی مختلف مواجه شود. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیانبار خواهد بود. انتقاد درست آن است که ضمن تأکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد. پذیرش انتقاد از دیگران بین طبقات مختلف متفاوت است. برای مثال در بیشتر مواقع انتقاد از سوی افراد یک خانواده قابلیت پذیرش بیشتری در مقایسه با سایرین دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بیگانه آسیب‌پذیری بیشتری داریم.

شاید حرفهای نزده ای داشته باشید که راه بیانش را نمی دانید. پس با ما همراه باشید و چند دقیقه از وقت عزیزتر از گل تان را به ما بدهید:
 در اینجا آگاهی از شیوه های انتقاد و ایراد گرفتن ضروری به نظر می آید زیرا در بسیاری از موارد ناآگاهی از این شیوه ها باعث سوئ تفاهم ودر نهایت منجر به بحث وجدل بیهوده، نارضایتی و کینه ونفرت می شود

چگونه انتقاد کنیم تا تاثیر گذار باشد؟ روش صحیح انتقاد کردن از دیگران

...

ادامه نوشته

قدردانی

یه دنیا ممنونم...

قرار بود مثبتها رو ببینم. واسه همین با خودم فکر کردم بد نیست بعضی مثبتها رو اینجا بنویسم و...

سال تحصیلی ای که گذشت اولین سالی بود که من وارد آموزش پرورش شده بودم.کاملا طبیعیه که واسه یه تازه وارد همه چیز دارای ابهامه.مخصوصا که من مشاور بودم و مثل دبیرها قرار نبود سر ساعت مشخصی سر کلاس برم و درس مشخصی رو تدریس کنم. سیستمِ جدید، محیطِ جدید، حتی بعضی از نقشها:جدید وهمکارانِ جدید.

اما این وسط افرادی بودند که خیلی بهم کمک کردند. راستش در راس همه ، همکار مشاورم بود که همیشه در مقابل نگرانیهای من ،آرامش رو بهم هدیه می داد و بی دریغ تجربه بیست ساله اش رو در اختیارم قرار داد.

و در کنار ایشون بحق مدیر مدرسه مون بود که به جرات می تونم می گم بر خلاف بعضی از مدیران، مدیریت شایستشون بود و مادرانه (البته با عرض معذرت و شرمندگی، چون به لحاظ سنی اغراق هم کردم) خیلی اوقات بهم درس زندگی دادند.

البته افراد دیگه ای هم همواره در کنارم بودند: یکی دیگه از همکاران خوب مشاورم، معاون های مدرسمون و...

اینجا تو این وبلاگ هم دوستان خوبی دارم.دوستانی که گاه بهم انگیزه نوشتن می دن.دوستانی که گاه تحسینم می کنن و دوستانی که گاه نقدم می کنن.و همه اهل فکر و علم و شور و نشاطند.

به قول یکی از پستهای یکی از همکاران وبلاگی که درباره قدردانی نوشته بود، از همه دوستان و همکارانم یه دنیا ممنونم!

و از خانواده ام که همیشه در کنارم هستند...

خلاصه یه دنیا ممنونم...

 

...

 

این روزها آسمان به زمین نزدیک تر است...

 

سُبحانَکَ یا اَنیسُ تَعالَیتَ یا موُنِسُ اَجِرنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

سُبحانَکَ یا جَلیلُ تَعالَیتَ یا جَمیلُ اَجِرنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ

...

 

قرآن درماني

چيستي قرآن درماني


    برخي معتقدند كه امراض، نتيجه عدم هارموني در وجود فرد است و قرآن با قدرت معجزه آساي خود مي تواند با برگرداندن هارموني و نظم در بدن و روح، سلامتي را براي فرد مورد نظر به ارمغان آورد.


    پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد كه غده تالاموس به عنوان مهمترين غده در مغز انسان، محركهاي صوتي را به وسيله سيستم هاي عصبي دريافت و در كنار حافظه و تخيل به آنها پاسخ مي دهد. غده هيپوفيز نيز كه از غده تالاموس فرمان دريافت مي كند به محركهاي صوتي پاسخ مي دهد و موجب بروز ترشحاتي مي شود كه نتيجه آن آزادسازي ماده آرام بخشي به نام آندروفين خواهدبود. با توجه به اينكه مهمترين اثر ماده مزبور، تسكين درد در انسان است به سادگي مي توان به ارزش قرآن درماني پي برد كه عملاموجبات آزادسازي ماده آندروفين را فراهم مي سازد.همان ماده اي كه علاوه بر تسكين درد باعث انبساط و شادي در انسان مي شود.


    صوت انسان مي تواند به ميزان قابل توجهي در تسكين و تقليل وضعيت بحراني بيماراني كه در بخش آي سي يو بستري شده اند نيز تاثير داشته باشد. زيرا ثابت شده است كه سيستم اعصاب انسان به محركهاي صوتي با فراز و فرودهاي منظم، پاسخ مثبت مي دهد. قرآن درماني يك فرآيند فعال است. درقرآن درماني، انتظار مي رود كه قرآن ما را دربرگرفته و در تمام وجودمان جريان پيدا كند.


    نكته حائزاهميت در قرآن درماني تمركز و انديشه در مورد آن چيزي است كه «قرآن درمانگر» براساس مفاهيم قرآني، درمانجو را به آن متوجه مي سازد. بايد درنظر داشت كه «انرژي مثبت در پي انديشه مثبت مي آيد» و هرجا فكر و تمركز باشد انرژي هم وجود دارد. براي بهتر گوش دادن به قرآن دو مطلب را بايد به خاطرسپرد:
    1-صداي قرآن در حدي باشد كه شما با آن راحت هستيد.
    2-خودتان را تسليم قرآن كنيد.

منبع:برگرفته از میگنا.روزنامه كيهان، شماره 19208 , صفحه 12

قرآن درمانی

    تاثير معجزه آساي صوت قرآن

برخي از كشورها و مجامع دنيا براي درمان بيماري هاي روحي و جسمي بيماران به دعا و قرآن روي آورده اند. بگونه اي كه هم اينك به لحاظ علمي نيز ثابت شده است كه شنيدن صوت قرآن كريم، مي تواند تنش هاي رواني را در انسان كاهش دهد.
    بر اساس تحقيقات صورت گرفته در آمريكا ثابت شده است، گوش كردن به صوت ترتيل قرآن كريم، تغييرات فيزيولوژيكي در سيستم عصبي انسان ايجاد مي كند و تنش هاي شديد روحي را كاهش مي دهد.
    تاثير آرام بخش شنيدن قرآن كريم در افراد عصبي و پرتنش به حدي است كه 97 درصد اين مشكلات كاهش مي -يابد. جالب تر آنكه اين نتايج مثبت در حالي به دست آمده است كه بسياري از اين افراد حتي با زبان عربي آشنا نبوده و متوجه مفهوم آيات نمي شدند.
    در همين راستا، پايگاه اينترنتي «ميدل ايست آن لاين» هم گزارش داد، كساني كه تسلط به زبان عربي ندارند نيز با شنيدن آيات قرآن به آرامش مي رسند و اين به علت تاثير فيزيولوژيكي آن بر سيستم عصبي آنهاست.
    همچنين در يك تحقيق صورت گرفته درباره اثر صوتها بر روي موجودات، معلوم شده است كه اصوات، تاثير مستقيمي بر سلولها و بافتها دارند،بنحوي كه در ميزان زيبايي شكل آنها نقش آفريني مي نمايند. بطور مثال نتايج حاصل از قرارگرفتن مولكولهاي آب در برابر آهنگهاي پاپ و كلاسيك و همچنين صوت قرآن، نشان داد كه آن دسته از مولكولهايي كه در برابر صوت قرآن قرار داشتند از شكل و چينش زيباتري برخوردار شده اند. حال اين سوال مطرح مي شود: در حالي كه حدود هفتاد درصد حجم بدن آدمي از آب تشكيل شده است، تاثير صوت قرآن بر ميزان زيبايي و نحوه شكل گيري آن تا چه اندازه خواهد بود؟

منبع: برگرفته از میگنا.روزنامه كيهان، شماره 19208 , صفحه 12    

شخصیت شناسی

نقاشی های ناخودآگاه شخصیت شما را آشکار می کنند.

نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می كشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای كه هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم ...

مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید كه در كلاس درس و یا یك جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاری كه در دست دارید بر روی كاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می كشید. ممكن است این خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می كشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای كه هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم .

بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می كِشند ، به عنوان مثال وقتی تلفنی صحبت می كنند ، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند . و در هنگام كشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روی كاغذ نیستند .

روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها ، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند . ولی باید گفت كه روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام كشیدن این نقاشی ها .

اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه  ، سخت و دشوار است ، لیكن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افكار و شخصیت افراد  را به دست می دهد".

پیشنهاد می كنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را كشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه كنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .


1 - اشكال هندسی:

 


 مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد كه شما به گونه ای روشن و آشكار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.

بقیه اشکال را در ادامه مطلب ببینید....

ادامه نوشته

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم!!!

یه چند وقتیه فکر کنم مریض شدم!!! هر خبری که می شنوم و به هر چی نگاه می کنم و فکر می کنم دیدگاه انتقادیم گل می کنه. و بدتر از اون تاسف می خورم که چرا اینجوریه و چرا اون جوری نیست. هی می خوام مطلب بذارم و نقد کنم. سکوت هم نمی تونم بکنم!!!

بعضا " دکتر بعد از این ها" که به این وبلاگ سر می زنن ولی خودم واسه خودم یه نسخه پیچیدم و اون اینکه تا یه مدتی اصلا مطلب نقد گونه نذارم.به هیچ وجه. اگه بتونم البته نظر انتقادی هم نذارم. و سعی کنم مثبتها رو ببینم و...و از کلیه دوستان می خوام هر وقت نسخه ام رو رعایت نکردم تذکر کتبی بدن و در صورت تکرار مجدد ، درج در پرونده.

( البته فکر کنم بلگفا هم مریض شده با علایمی چون قورت دادن نظرات و ... )!!!

داستان عاشقانه ی یک شعر

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم

 شعری زیبا از مهرداد اوستا :


وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.


مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود  فرح  یا نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....

خاطره نویسی

خاطره های شاد

دیروز یکی از دوستانم کامنت گذاشتند که بسه دیگه اینقدر نقد ننویس، شاد بنویس.

با خودم گفتم چی بنویسم نقد نباشه، اومدم یه مطلب روانشناسی راجع به طرحواره ها و باورهایی که آدمها دارند بنویسم و گفتم بیام چند تا سوال تشخیص طرحواره ها از تست "یانگ" رو بنویسم که یکی دیگه از دوستان مشاور وبلاگ نویس گفتند بهتره تستها رو که واسه شناخت مراجع هست به فلان دلایل در اختیار عموم قرار ندی !

منم دیدم اگه قرار باشه نقد ننویسم، علمی هم ننویسم، و تازه شاد هم بنویسم انگار بهترین کار اینه که بیام اتفاقات و یا به عبارت بهتر خاطره بنویسم.(احتمالا الان هم اون یکی دوست وبلاگ نویسمون می گه از من تقلب کردی!) حلا بهر حال...

بهمین دلیل از همه دوستان تقاضا دارم جهت شادی روح وبلاگ حاضر، یک خاطره فرحبخش نثار بفرمایند.

خاطره خودمو در ادامه نوشتم

ادامه نوشته

اندر برنامه ریزیهای ...

 اطلاعیه زیر مربوط به تاریخ  1390/05/17 -۲۱:۲۰  سازمان سنجش هست.یعنی تقریبا سه روز بعد از اعلام نتایج و صدور دفترچه انتخاب رشته! 

پيرو بند 5 اطلاعيه قبلي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به اطلاع ميرساند بر اساس هماهنگيهاي بعمل آمده توسط معاونت آموزشي وزارت علوم، سازمان سنجش آموزش كشور و دانشگاه علامه طباطبايي، جهت مساعدت براي پذيرش داوطلبان عزيز در آزمون سراسري، مقرر گرديد 10% از ظرفيتهاي پذيرش مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه علامه كاهش يافته و به ظرفيت دورههاي كارشناسي دانشگاه مذكور به شرح ذيل اضافه گردد. ضمناً اين دانشگاه به هيچ عنوان امكان واگذاري خوابگاه دانشجويي، به هيچيك از پذيرفتهشدگان دورههاي روزانه و شبانه را ندارد.

 

من که به شخصه از اینهمه برنامه ریزی دقیق، کارشناسانه و دلسوزانه به وجد آمدم.

می گم حالا که می شه یک شبه هماهنگ کرد و ظرفیت رشته ها رو بین مقاطع مختلف به اصطلاح کم و وجه کرد، (که البته چندی پیش در مورد پذیرش دکتری اتفاق افتاد) خواهشا بعد اینهمه ســـــــــــــــال اگه شده حتی 01/0 هم به ظرفیت بازار کار اضافه شه!!!

حالا اینکه چرا کم شده بود و چرا اضافه شد به ما ربطی نداره!!!

 وقتی فردی همه کاره است...

نمی دونم شما چقدر با حرفی که می خوام بزنم موافقید؟

بنظر من تو دنیایی که تخصص حرف اول رو می زنه و بر فرض مثال یه پزشک می ره تخصص چشم پزشکی می گیره و تازه در بین چشم پزشکان هم یکی فوق تخصص شبکیه و یکی قرنیه و ... و گاهی تخصصه از این ریزتر هم می شه ، آیا نباید هر کسی تو حرفه خودش یه ذره از توهم همه چیز بلد بودن خارج بشه؟!!

وقتی ما در محدوده تنگ زمان به نام"عمر" و حتی در محدوده های توانایی و امکانات و...قرار گرفتیم آیا این محدودیتها به ما اجازه می ده که واقعا همه چیز رو بلد باشیم؟مضافا اینکه حجم فوق العاده اطلاعاتی که وجود داره بر محدودیت ما اضافه می کنم.

من می گم حتی اگه آدم بتونه در یه زمینه خوب کار کنه خیلی بهتره تا در همه زمینها نصفه نیمه کار کنه.چه اشکالی داره بگیم من تو این زمینه کار نکردم، یا تو این زمینه اطلاعات تخصصی ندارم و تو این زمینه ها از افراد دیگه کمک بگیریم؟

واقعا چجوریه که بعضا انتظار دارند ما همه چیز رو بلد باشیم و بعضیها هم بالواقع توهم همه فن حریف بودن رو دارن؟!!!

وقتی فردی همه کاره است...

چندی پیش که از یه کلینیک مشاوره باهام تماس گرفتند و خاطره رییس اون کلینیک واسم زنده شد!!

ایشون که رییس کلینیک بودند آقایی بودند علی الظاهر با تواناییهای بسیار!!!

تشخیص جذب کدام نیرو که به عهده ایشون بود.(اندر حکایت طریقه این جذب هم باید بگم راستش من وقتی واسه مصاحبه رفتم و ایشون با من مصاحبه کردند هنگام خروج کم مونده بود دو تا شاخ دربیارم که تو اومدی کلینیک مشاوره و ایشون یعنی مشاور بودن؟!!!)

مسئولیت هماهنگ کردن نیروها و نظارت بر کارشون و آمد و رفت ... هم به عهده ایشون بود.

تا اینجای کار که طبیعی بود و مسئولیتهای ریاست و مدیریت اینها رو حکم می کرد.

ایشون مشاوره هم می کردند!!! اونهم در هر زمینه ای و بدشون نمیومد که حتی مشکلات حاد رو نهایتا به ایشون ارجاع بدند!!!

جلسه تشکیل می دادند و سخنران متکلم وحده هم بودند.

برای نیروها (اعم از روانپزشک مرکز،مسئول فنی مرکزو روانشناسان بالینی و عمومی و مشاورها)هم هر از گاهی جلسه می گذاشتند و مشکل از اینجا شروع می شد که باز ایشون سخنرانی می کردند و طبق روش سنتی تدریس انگار وظیفه انتقال دانش رو به عهده داشتند.حالا اینو در نظر داشته باشید تا بگم که نه تنها اطلاعاتشون آپدیت و به روز نبود ، از اون بدتر اطلاعاتشون اغلب از اطلاعات مخاطبین کمتر هم بود!!!و اغلب پیش می اومد که فلان مشاوری که سالهاست روی فلان قضیه کار کرده مجبور می شد خیلی با احتیاط فلان نکته رو متذکر بشه و تازه ایشون در جریان قرار می گرفتند که...

و قدرت انتقاد پذیری هم .........

این خاطره رو داشته باشید تا بقیش رو در پست بعد بگم...

انتخاب رشته دانشگاه

انتخاب رشته دانشگاه و...

در پست قبل به مساله انطباق در انتخاب و بویژه در انتخاب رشته تحصیلی و شغلی اشاره کردم.

گرچه انتخاب رشته توجه به مسایل فنی چندی را می طلبه که در وبلاگهای دوستان به آن اشاره شده، مضاف بر آن، شاید بهترین انتخاب ، انتخابی باشه که با "خود واقعی" فرد هماهنگه. خود واقعی یعنی" شخصیت" فرد. و منظور من از "انطباق" توجه به همین امر هست.

این نکته رو هم در نظر می گیریم که علاوه بر شخصیت، یکسری واقعیتهای اجتماعی هم در انتخاب رشته و شغل دخیل هستند.بنابراین دو مساله "شخصیت واقعی فرد" و "واقعیتها" اساس یک انتخاب منطقی برای شغل هستند

ما ازاین مهم غافل نیستیم که در دنیای امروز به دلیل تراکم جمعیت ، شاید بشه گفت در همه رشته ها و مشاغل تراکم وجود داره و در این بین رشته هایی هم که فاقد این تراکم هستند ممکنه برای عده ای جذابیت لازم رو نداشته باشند!

پس به واقع از نظر شغلی می توان گفت بهترین مشاغل و موفقترین افراد ، افرادکارآفرین هستند. و کسی در این میان کارآفرین خواهد بود که رشته ای رو انتخاب کنه که با خود واقعیش همخوانی داشته باشه و بتونه خلاقیت به خرج بده.

دسترسی به "خود واقعی"البته کار آسونی نیست.در واقع ما خیلی وقتها خودمون رو جوری نشون می دیم که نیستیم و به اون هم عادت می کنیم و بنابراین خودمون هم جوری خودمون رو تصور می کنیم که نیستیم. گاهی این"تصور" برای ما انتخاب رشته می کنه و دوست داریم دیگران هم در مورد ما جوری فکر کنند که  نیستیم.

هنوز هم در جامعه ما خیلی از خانواده ها رشته های خاصی رو به فرزندشون توصیه می کنند. من جمله دکتری و مهندسی و...

و این در واقع یعنی انتخاب بر اساس"پرستیژ" !و نشون می ده که سیر انتخاب شغل به درستی طی نشده !!!

آیا شما هم پزشکانی رو می شناسید که علی رغم هوش و توانایی و استعداد و حتی زمانی علاقه، یه زمانی پزشکی رو ترک کردند و تمام عمر به زمینه دیگه ای پرداختند.مثال"شهریار" شاعر معروف خودمون رو می زنم تا ذهنتون باز بشه!

و مهندسان و فارغ التحصیلان رشته های علوم پایه و... که شغل آزاد و یا شغلی کاملا بی ربط با رشته تحصیلیشون رو ترجیح دادن و یا طیف بیشمار فارغ التحصیلانی که در آزمون کارشناسی ارشد رشته ای کاملا متفاوت از لیسانس خود رو امتحان می دن!!

پس بهتره واسه اینکه بهترین گزینه ها رو حداقل در محدوده رتبه مون انتخاب کنیم تا حداکثر لذت و حداقل نارضایتی رو داشته باشیم علاوه بر توجه به نکات فنی انتخاب رشته ، یه نگاهی هم به خودمون داشته باشیم.

در صورت نیازدر پستهای بعد راجع به شخصیت و انتخاب رشته خواهم گفت...

 

.....

نردبان دلم شکسته است، می شود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه می دهد،کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه،خسته و شکسته است!

می شود برای بیقراری دلم ،سفارشی به آن رفیق باوفا- خدا کنی؟

 اَللّهُمَّ هذا شَهرُ رَمَضان  اَلَّذی ...

وَ هذا شَهرُ الصِّیامِ

 وَ هذا شَهرُ القَََیامِ

 وَ هذا شَهرُ الإِنابَةِ

 وَ هذا شَهرُ التَّوبَةِ

وَ هذا شَهرُ المَغفِرَةِ وَالرَّحمَةِ

 

ماه رمضان،ماهِ ...

پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان بر تمامی مسلمانان مبارک

(التماس دعا)

باز هم یادی از دبستان...

چند روز پیش که داخل گوگل داشتم دنبال شعر "زاغک و روباه" می گشتم این شعر "دو کاجگ رو هم پیدا کردم و تجدید خاطره ای شد از کلاس چهارم ابتدایی! جالبتر اینکه نویسنده این شعر زیبا آقای جواد محبت، شعر رو در دونسخه متفاوت سرودند که خوندن هر دونسخه خالی از لطف نیست!
نسخه اول:

در کنار خطوط سیم پیام               خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران                   آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روزهای سرد پاییزی          زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید           خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا               خوب درحال من تامل کن

ریشه هایم زخاک بیرون است        چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی              مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار           من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد                 یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد         برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز                   انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی            تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم          راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز             با تبر تکه تکه بشکستند

و اما نسخه دوم:


در کنار خطوط سیم پیام              خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران               آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پائیزی           زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید       خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب در حال من تأمل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است     چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با نرمی           دوستی را نمی برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی           ناگهان از برای من افتاد

مهربانی بگوش باد رسید           باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ی ما هم             کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت      دانه ها ریشه می زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد         ده ما نام یافت کاجستان!

انتخاب رشته دانشگاه

Selection  &  Adaption

چند روزی بیش به زمان اعلام نتایج کنکور سراسری دانشگاهها باقی نمونده. و این روزها بحث بر سر انتخاب رشته و تشکیل پایگاه های انتخاب رشته و... داغ هست.

داوطلبان و مشاوران و دست اندرکاران و... هم در تب و تاب بدست آوردن ظرفیتهای هر رشته/ دانشگاه و رتبه مورد نیاز قبولی در اون و بدست اوردن رشته های اولویت اول امسال بر اساس فاکتورهای مختلف من جمله بازار شغلی و... هستند.

نمی دونم خود داوطلبها این وسط چقدر به فکر انتخابشون هستند.انتخابی که مسیر تحصیلی و بعد شغلی و در نهایت مسیر زندگی اونها را رقم می زنه.

بعضا داوطلبها دست رو دست گذاشتند تا ببینند رتبشون چند می شه و بعد هم هر چه پیش آید خوش آید.کارنامه به دست، رجوع به این مشاور و اون مشاور که جوری انتخاب کنه که ایشون بهرحال وارد دانشگاه بشه.حالا هر چه اون انتخاب منجر به قبولی در یه رشته پُر پرستیژتر و دانشگاه بهتر بشه ، انتخاب موفقیت آمیز تر بوده!!! که به نظر من بدترین نوع انتخاب می تونه باشه!!

و من در این فکر که تا کی قرار هست حتی خود ما مشاورها قالبی فکر کنیم؟؟؟

آیا گزینه برتر همیشه و برای همه افراد بر فرض پزشکیه؟ حقوقه؟ مکانیکه؟

آیا وقتی یه داوطلب رتبه زیر 1000داره بهترین نوع انتخاب اینه که یکی از این رشته ها رو در اولویتهای اول خودش بزنه؟

آیا اگه یه نفر با رتبه زیر 500 در رشته ادبیات، مثلا اقتصاد یا جامعه شناسی رو در اولویت اول خودش قرار داده مطلقا اشتباه انتخاب کرده؟؟؟

هیچ به جایگاه "انطباق" در انتخاب ، فکر می کنیم؟

و در این باره بیشتر سخن خواهم گفت...

 

مهارتهای زندگی

پندی که من از زاغ و روباه گرفتم!

من به این فکر کردم چی شد که کلاغه داستان ، دهان باز کرد و قالب پنیر رو از دست داد؟

و فکر می کنم که بشدت تحت تاثیر چرب زبانی روباهه قرار گرفت! و حالا خواست بیشتر خودش رو نشون بده! اونهم به قیمت از دست دادن گرانبهاترین یافته اش!

و متعاقب این قصه فکر کردم ما آدمها هم چه زمانهای زیادی تحت تاثیر دیگران قرار می گیریم. حرفای دیگران( تعاریف و تمجیدها و یا بالعکس عیب جوییها و کنایه ها)، احساسات دیگران اعم از احساسات خوشایندشون و ناخوشایندشون، چهره عبوس و گرفته شون یا بشاششون و ... و چه لحظه ها که بخاطر چهره گرفته دیگری، اشک دیگری، حرف گزنده دیگری و... برما تلخ گذشته ست!!

آیا واقعا قراره ما پا به پای احساس دیگران راه بریم؟ که اگه اینطور باشه چقدر احتمال افسردگیمون رو بالا بردیم و اگه اینطور باشه چقدر احتمال اینکه مورد سوء استفاده و بهره کشی قرار بگیریم رو افزایش دادیم!!

این سوء استفاده رو که گفتم یاد بعضی از دختر خانمهای مراجعم افتادم که تحت تاثیر تعاریف (و به اصطلاح رایج مخ زنی) آقایون قرار گرفته بودند و خلاصه وسط خیابون تبدیل به سیندرلا شده بودن و...!!!

دیدید بعضا خانمهایی رو که اگه یه روز همسرش یا بچش با یه چهره خسته و گرفته و بیماراومده خونه، همه شادیهاش رو اونروز به باد سپرده،و حتی انتظار داریم اگه شاد و بشاش روز رو ادامه بده احساس گناه داشته باشه!!!

تا به حال شده به خودمون بگیم این احساسه مال اون فرده ؟! و قرار نیست من تحت تاثیر خوشحالی و ناراحتی و دوست داشتن و نداشتن افراد دیگه زندگی کنم و تصمیم گیری کنم؟فقط اینکه واسش چی کار می تونم بکنم؟

 تا به حال چقدر استقلال عاطفی داشتیم و اونو پرورشش دادیم؟

که اگه کلاغ قصمون یه ذره استقلال عاطفی داشت بی خیال حرفای روباهه پنیرشو حفظ کرده بود.  

(داخل پرانتز می گم که "همدلی و هم احساسی و احساس جویی که قبلا راجع بهش حرف زدیم سرجای خودش ولی همدردی دردی از کسی دوا نمی کنه.باز به قول راجرز خودمون :پامون رو تو کفش مراجع بکنیم اما یه قدم از اون جلوتر باشیم ...)

مهارتهای زندگی

به یاد شعرهای دبستان...

نمی دونم شما هم شعر زیر رو در کتابهای دبستانتون خوندید یا نه؟

من یادم نیست چندم دبستان این شعر رو خوندیم ولی خوندیمش.شعری که "الان" که بهش نگاه می کنم یکی از درس های بزرگ زندگی درش نهفته است!!!

شما چه درسی از این شعر زیبای دوران ابتدایی گرفتید یا می گیرید؟؟؟

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی!
چه سری چه دمی عجب پایی!
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ!
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان!
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود!

من هم نتیجه ای رو که گرفتم با جمعبندی نظرات شما داخل پست بعدی می ذارم.

توجه داشته باش ،
اراده تو ، اراده خداست ،
اگر همه چهره ها عبوس، بادها زوزه کشان و رعدوبرق ها غرش کنان باشند،
باز هم شاد باش .

مهارتهای زندگی

چند درجه بچرخ...

یکی از دوستانم داخل وبلاگش(www.noor90.blogfa.com ) مطلب جالبی رو تحت عنوان "بارش فکری" گذاشته که با خوندنش چیزهایی به ذهنم رسید که ایده ای شد واسه نوشتن این پست!

یادمه در یکی از کارگاههای آموزشی که شرکت کردم یه بار تمرین خیلی جالبی رو با اعضای گروه انجام دادیم: رهبر گروه رویصفحه بزرگی شکلی رو کشیده بود (دو تا U رو تصور کنید که از یک طرف داخل هم رفته باشند) همه اعضای گروه دور شکل ایستادیم و هر کس می گفت که چی داره می بینه.یکی گفت" دبلیو" میبینم ، دیگری گفت من "ام" می بینم و....بعد 90 درجه می چرخیدیم و باز دوباره می گفتیم که چی می بینیم. وقتی اونی که "دبلیو" می دید در اثر چرخش سر جای اونی که "ام" می دید قرار گرفت گفت: اِ حالا منم "ام" می بینم و...و بهمین ترتیب بازی ادامه پیدا کرد.

می تونید حدس بزنید که چی می خوام بگم!

یک واقعیت رو می شه از زوایای مختلف نگاه کرد!

اونچه دیگری می بینه لزوماً چیزی نیست که ما می بینیم!

بنابراین اونچه من از زاویه خودم می بینم یا دیگری مبینه الزاماً درست یا غلط نیستن!

وقتی از زاویه دید دیگری نگاه کنیم اونچه او دیده رو بهتر درک می کنیم و شاید همونو ببینیم!

حالا به این فکر کنید که چه جنجالها و بحثها بر سر تفاوت همین "M" و" W" که پیش نمی یاد و خیلی وقتها (مخصوصا بین زن و شوهرها یا والد و فرزند) کار رو به جاهای باریک نمی کشونه.

وقتی من بتونم از زاویه دید دیگری یا به قول کتابها از دریچه چشم دیگری به قضیه نگاه کنم تونستم اونو "درک" کنم و باهاش "همدلی" کنم!!

درک و همدلی مهمترین ابزارها و مهارتهای ارتباط خوب ما با دیگران هستند!!!