ازدواج اجباری!!!

یکی از دوستان در یه نظر خصوصی مطلب زیر رو عنوان کرده بودند که البته چون نه من و نه هیچکس دیگه نمی شناسیمشون من سوالشون رو(البته بی اجازشون،چون هیچ آدرسی نداشتند) علنی کردم تا با کمک دوستانم بهتر بتونیم راجع به مساله ای که عنوان کردند صحبت کنیم:

"لطفا كمي هم درمورد ازدواجهاي اجباري و قربانياشون صحبت كنيد وبگيد اون زن بدبختي كه به زور زن يه قلدري شده كه هيچوقت نميتونه دوسش داشته باشه و ازهيچ طرفي هم حمايت نميشه بايد چه خاكي توسرش بريزه بزاره بميره بهتر نيست؟!!!"

من نمی دونم که الان شیوع ازدواج اجباری چقدر هست؟!و حتی تعریف درست و دقیق ازدواج اجباری رو هم نمی دونم چون گاهی فشار اطرافیان به قدری ظریف و نامحسوس اعمال می شه که نه تنها خودشون بلکه گاهی خود فرد هم اسم اجبار روش نمی گذاره ولی بعد می بینه که انگار انتخاب صد در صد هم انتخاب و تصمیم خودش نبوده و تحت تاثیر حرفای دیگران قرار گرفته!

اما سوال دوستمون یه مقدار کلیه.قبل از ازدواج باید درباره "ازدواج اجباری" سخن گفت یا بعد از یک "ازدواج اجباری". من از صحبت ایشون قسم دوم رو برداشت می کنم  و اون رو در این پست به بحث می ذارم تا من و دوستمون ازنظرات کارشناسانه دوستان صاحب نظرم استفاده کنیم.

اما اونچه که به ذهن من می رسه اینه که:

ادامه نوشته

آموخته ام که ؛

 فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب كسانی كه دوستشا ن داریم ، ایجاد كنیم اما سال ها طول می كشد تا آن زخم ها را التیام بخشم.  

بدون شرح!

بدون شرح!

امروز صبح با دیدن یه پروفسور جغرافیا تو تلویزیون  که موضوع صحبتش اکولوژی فرهنگی بود نمی دونم چرا از بدو دیدنش یاد یه کتاب جامعه شناسی(مبانی جامعه شناسی، دکتر امان اله قرائی مقدم) افتادم که 4-5سال پیش خونده بودم و در واقع یاد یه افسانه ای افتادم که که تو اون کتاب در مبحث"قوم مداری" نوشته بود و من وقتی خوندمش خیلی خیلی خوشم اومد و برای تعدادی هم تعریف کردم.

خلاصه رفتم و کتاب رو از تو کارتن ها بیرون کشیدم تا بتونم عین خود متن رو اینجا بنویسم:

"در میان سرخ پوستان آمریکایی نیز در زمینه "قوم مداری" افسانه زیبایی وجود دارد که به مناسبت بحث بیان می شود.

یکی بود، یکی نبود، غیر لز خدا هیچکس نبود.خدا که دنیا را خالی می دید مقداری گل تهیه کرد و از آن سه مجسمه به شکل آدم درست کرد.بعد کوره ای ساخت و آن مجسمه ها را در کوره گذاشت و آتشی برافروخت. اما به اندازه کافی صبر نکرد، برای اینکه ببیند مجسمه هایش به چه شکلی شده است عجله کرد و یکی از آنها را از کوره درآورد اما دید نپخته است و رنگی سفید دارد.در آن روح دمید، نژاد سفید پدید آورد. برای بار دوم بیشتر صبر کرد در نتیجه وقتی دید مجسمه کاملا پخته و سرخ و زیبا شده بود آن را برون آورد. با خوشحالی محو تماشای آن که شاهکاری از زیبایی و تناسب بود شد. به آن روح بخشید که سرخ پوستان از اعقاب او هستند. اما چنان محو تماشای این شاهکار شد که فراموش کرد مجسمه دیگری در کوره دارد. وقتی آن را بیرون آورد که کاملاً سوخته بود و بدین ترتیب نژاد سیاه بوجود آمد و به آنها اضافه شد."

میلاد منجی عالم بشریت بر تمامی دوستدارانش مبارک

نصیحت کردن

نصیحت کردن

حتما تا بحال در مورد هوش هیجانی یا EQ شنیدید. هوش هیجانی رو به زبان عامه و خلاصه می شه اینطور تعریف کرد: توانایی آگاهی پیدا کردن و درک احساسات خودمون و دیگران و کنترل احساساتمون طوریکه به خودمون و دیگران آزاری نرسه.

در نتیجه می تونیم بگیم که هوش هیجانی ارتباط مستقیمی با زندگی بهتر داره. و از اونجایی که در زندگی خانوادگی اونچه رخ می ده اغلب دعوای هیجانهاست، هر چه افراد خانواده هوش هیجانی بالایی داشته باشند زندگی موفقیت آمیزتری خواهند داشت.

این نکته رو هم مد نظر باید داشته باشیم که هوش هیجانی برخلاف هوش شناختی یاIQ اکتسابیه و قابل افزایش.

حالا این هوش هیجانی مشخصه یا فاکتورهایی داره که میشه باهاش میزانش رو سنجید و روی اونها کار کرد تا ای کیمون بالاتر بره.یکی از اینها همین " نصیحت کردنه" که قرار بود در موردش صحبت کنیم.

علما می گن: هر چه یه فرد به میزان بیشتری نصیحت کنه هوش هیجانی پایین تری (حداقل در این فاکتور) داره!!!

چون...

ادامه نوشته

نصیحت کردن

در این پست می خوام راجع به نصیحت کردن صحبت کنم.اما اول نظرات شما رو می شنوم:

شما چقدر نصیحت می کنید و راه حل ارائه می دید؟

چقدر مورد نصیحت قرار می گیرید و راه حل دریافت می کنید؟

وقتی نصیحت می شید ، چه احساسی دارید؟

بنظر شما در یه ارتباط خوب  نصیحت کردن چه جایگاهی داره؟

حذف کنکور

اما و اگرهای حذف کنکور

به دنبال خبر حذف کنکور تا سال 93، حرف و حدیثهای  بسیاری از سوی موافقان و مخالفان این طرح ایجاد شده.بی شک تا این زمان بزرگترین آزمون علمی کشورمان که سرنوشت جوانان را تحت الشعاع خود قرار می داد "کنکور سراسری ورودی دانشگاهها " بوده و هر گونه تصمیم گیری در مورد آن به واقع تصمیم گیری برای زندگی نسلهای بعدی جوانانمان هست.

در مقاله زیر به تشریح اما و اگرهای حذف کنکور پرداخته شده است.

ضمن تایید همه نکات مقاله یه سوالی واسه خودم مطرحه و اون اینکه اگه قراره به دلیل فشار روانی و استرس وارده به نوجوانان کنکور رو حذف کنیم، آیا با حذف اون و استفاده از امتحانات نهایی هرساله، این استرس به جای یکی دو سال قبل کنکور، به سه یا چهار سال دبیرستان منتقل نخواهد شد؟ و آیا سالهایی که از نظر تربیتی و پرورش روح و یادگیری مهارتهای زندگی و...بهترین زمان هست، صرف آموختن مطالب صرفا علمی کتابها نخواهد شد؟آیا نوجوان پرانرژیِ  پر از پرسش،که قراره آزمون و خطا کنه و به کشف و شهود برسه و هویت خودشو در این دوران تثبی کنه، فقط باید به فکر کوشش جهت کسب معدل بالاتر در هر سال تحصیلی باشه؟!!!و آیا.......

ادامه نوشته

بعد از کلی سرچ یه کد آمارگیر واسه وبلاگم پیدا کردم که از صفر شروع کنه.چون هر چی کد می گذاشتم علی رغم توصیه سایت مربوطه مبنی بر فشار دادن کلید F5  انگار نه انگار. حالا این آمار گیر فعلی هم معلوم نیست روزش از کی شروع می شه و کی تموم می شه!!! یه بار که دقت کردم ظاهرا 8 بعد از ظهر امروزش می شه دیروز و روزش شروع می شه!!!!

حالا باید چی کارش کنم که شبانه روزش با ما منطبق شه؟؟کمکم کنید.

چند روز پیش داخل یکی از سایتهای ادبی ۳تا شعر زیر که از سه شاعر و هر کدام از زاویه ای خاص سروده شدند رو پیدا کردم که خودم  خیلی لذت بردم.حیف دیدم تو وبلاگم کپی نکنم!!!(البته با ذکر منبع)

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن:

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

 سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است!

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم:

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت!

و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده

که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود…

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده، ولی ذرّاتم

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.

منبع:http://elun.biz/asrar 

ضريب هوشي ایرانیان

جايگاه ايرانيان در ضريب هوشي مردم جهان  

" اينكه ايرانيان باهوش ترين مردم جهان " هستند در سال هاي گذشته تقريبا تبديل به ضرب المثلي معروف ميان ايرانيان شده است ، اما اين در حالي است كه اگر نتايج تحقيقات انجام شده در اين باره توسط دانشمندان انجام شده ، مطالعه شود ابطال اين گزاره ثابت مي شود .

در واقع طبق تخقيقات علمي دانشمندان ما ايراني ها نه تنها گل سر سبد هوش در دنيا نيستيم بلكه جايگاهي متوسط در جهان داريم و ميلياردها نفر در جهان ضريب هوشي بالاتري از ما دارند .

"ريچارد لين " روانشناس و استاد ۸۱ ساله دانشگاه اولستر بريتانيا در كتابي كه در سال ۲۰۰۶ انتشار داد نتايج تحقيقات خود را در اين باره منتشر ساخته است .

به گزارش عصر ایران: وي كه متخصص مطالعه بر روي تاثير دو متغير " نژاد " و " هوش " بر روي يكديگر است ، در كتاب خود وضعيت ضريب هوشي مردم جهان را با توجه به نژاد بررسي كرده و به اين نتيجه رسيده كه باهوش ترين مردم جهان با ضريب هوشي ۱۰۵ و بالاتر مردم كشورهاي شرق آسيا ( چين ، كره شمالي و جنوبي و ژاپن ) هستند .

در رده مياني كشورهاي اروپايي ، روسيه ، آسياي مركزي و قفقاز و حتي مغولستان قرار مي گيرند كه متوسط ضريب هوشي آنها ۹۰ تا ۱۰۰ است .

ايرانيان به همراه تمامي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا ، هند ، پاكستان و كشورهاي آسياي جنوبي و نيز دو قاره آمريكاي شمالي و جنوبي در رده مياني يعني با ضريب هوشي ۸۵ تا ۹۰ قرار مي گيرند.

جايگاه چهارم از آن كشورهاي آفريقايي است كه ضريب هوشي آنها ۷۰ تا ۸۰ است و مردم اقيانوسيه ( استراليا ) و كشور آفريقايي بوتسوانا ، با دارا بودن كمترين ميزان ضريب هوشي يعني ضريب هوشي ۶۰ تا ۷۰ در آخرين رده قرار مي گيرند.

همچنين در تحقيقات پروفسور لين مشخص شده است كه متوسط ضريب هوشي مردم دنيا رو به كاهش است . متوسط ضريب هوشي مردم جهان در سال ۱۹۵۰ بالاي ۹۱ بوده است ولي تحقيقات پروفسور لين نشان مي دهد كه اين ضريب در سال ۲۰۵۰ به ۸۶ كاهش خواهد يافت.

دلايل اين امر مي تواند متعدد باشد اما پيشرفت تكنولوژي و وابستگي به ماشين و تكنولوژي هاي مدرن به جاي حفظ كردن و استفاده از مغز ، مي تواند يكي از دلايل كم كاري مغز انسان ها باشد.

منبع:www.migna.ir

آسیب های افزایش ورود دختران به دانشگاه

۳۳آسیب افزایش ورود دختران به دانشگاه/ تجرد قطعی یا تک فرزندی زنان

در سالهای اخیر روند ورود زنان به جرگه آموزش عالی موجب شده که کارشناسان اجتماعی نگاهی نقادانه به آن داشته باشند. فواید حضور زنان در دانشگاهها که به تربیت نسلی بهتر منجر می شود، آسیب هایی را نیز به همراه داشته که در این گزارش به آنها اشاره می شود.

به گزارش مهر، تغییر ترکیب جنسیتی به نفع دختران، موجب عدم عدالت جنسیتی در فرآیند فارغ التحصیلی و بازار کار نیز شده است. به گونه ای که با وجود اینکه 60 درصد ورودی دانشگاهها را دختران تشکیل می دهند اما به دلیل شرایط زندگی پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، گروه زیادی از این دختران به شغل های دلخواه دست نمی یابند.

از سوی دیگر پسران به دلیل اینکه سعی دارند شغل بهتری بیابند، راه این کار را تنها در حضور در دانشگاهها نمی دانند و بلافاصله پس از دیپلم به سوی پیدا کردن شغل حرکت می کنند و همین مسئله موجب می شود در آمار ورودی دانشگاهها باز هم آمار به نفع دختران باشد.

اما در درون دانشگاهها با وجود اینکه بیشترین ورودی دوره های کارشناسی و کاردانی به زنان اختصاص دارد اما از مجموع بیش از 3 میلیون و 340 هزار دانشجو در کشور بیش از یک میلیون و 708 هزار نفر زن و بیش از یک میلیون و 641 هزار نفر مرد هستند. البته در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری وضعیت به شدت ورودی کارشناسی نیست و ترکیب جنسیتی به نفع مردان است.  

نکات مهم درباره آسیبهای غلبه سهم دختران در دانشگاهها

ردیف

نام نظردهنده

نکات مهم

 1

اردشیر انتظاری
هیئت علمی علامه طباطبایی

* تغییر نسبت جنسیتی اشتغال به نفع خانم‌ها منجر به تشدید آسیب بیکاری برای آقایان می‌شود
* حداقل 50 درصد پذیرش دانشجو در هر رشته را به مردان اختصاص دهیم
* دختر دیپلمه بیشتر فرصت ازدواج دارد تا دختر لیسانسه

 2

حجت الاسلام آشتیانی عراقی
 عضو کمیسیون فرهنگی

* دانشگاهها باید برنامه مناسبی برای رشته های متناسب با زنان و مردان داشته باشند
* زنان به سمت رشته های متناسب با وضعیت خودشان هدایت شوند زیرا رشته های سخت با ساختار وجودی زن تناسب ندارد
* هیچ کس نمی خواهد مانع تحصیل زنان شود اما با شرایطی مثل بومی گزینی و تناسب بندی مشکلات کمتری بوجود می آید

فریده خلج آبادی فراهانی
عضو مرکز پژوهشهای جمعیتی آسیا

* گرایش زنان به تحصیلات عالی و دانشگاهی در ایران باعث افزایش تک فرزندی در خانواده ها شده است
* بر اساس سرشماری سال 85 شانس تک فرزندی در زنان 40 ساله و بیشتر با افزایش سطح تحصیلات از دیپلم به لیسانس حدود 6/2 برابر افزایش دارد
* زنان با تحصیلات بالاتر و سطح اقتصادی بهتر و زنان شاغل نمی توانند حتی نسل خود را با تعداد افراد مشابه جایگزین کنند

 4

طیبه صفایی
عضو کمیسیون آموزش

* عدالت جنسیتی مهم است نه برابری جنسیتی چرا که به هم خوردن توازن جامعه نگران کننده است
* میان تحصیلات بالای دختران با افزایش سن ازدواج در میان آنها رابطه مستقیم دارد 
* باید برای دختران در مشاغلی مورد نیاز که همخوانی با خصوصیات آنها دارد سهمیه های خاصی در نظر بگیریم

 5

نورالله حیدری
عضو کمیسیون مجلس

* حضور دختران در دانشگاهها از جهتی نوعی تهدید به شمار می آید
* چه اشکال دارد یک زن تحصیلات عالیه داشته باشد اما در خانه وظیفه مادری خود را به عنوان یک مادر نمونه و با کمال در قبال فرزندش انجام دهد
 6

مرادعلی منصوری رضی
عضو کمیسیون اجتماعی

* اینکه تعداد دختران در دانشگاهها بیشتر است ریشه در موضوع عدم تعادل در بازار کار دارد
*به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، این گروه از زنان شغلی ندارند و از این رو تصمیم به ادامه تحصیل می گیرند
* دخترانی که تشکیل زندگی نداده اند به دلیل وقت فراغت خود وارد دانشگاه می شوند اما پسران به امید اشتغال به دنبال کار می روند.

 7

علی بروغنی
کارشناس ارشد پژوهش اجتماعی و نماینده مجلس

* برهم خوردن توازن جنسیتی در میان فارغ التحصیلان دانشگاهها ناشی از افزایش تعداد دختران در دانشگاه ها و رشته های غیرمرتبط است
* متاسفانه هرچه تحصیلات دانشگاهی بالاتر رود بیکاری در آنها آسیب بیشتری به همراه دارد چرا که تحصیلکرده ها معتقد هستند که تحصیل کرده اند و باید شغلی مرتبط با تحصیل داشته باشند و بیکاری ناراحتی بیشتری برای آنها در پی دارد
* کسی با کار کردن زنان مخالف نیست اما باید توجه داشت که شغل متناسب با رشته تحصیلی برای همه زنان امکان پذیر نیست. زنان باید به سمت رشته های تحصیلی متناسب با خودشان حرکت کنند

برگزفته از :www.migna.ir

یا سمیع

 خدایا یاریم کن تا تب، آرمانهای جوانیم را نسوزاند.

خدایا مرا از شر ذره بینها برهان، تا هر چیز و هر کس را همانقدر که هست باور کنم.

به من خودداری عطا کن تا آتش خشمم گلستان بخشش باشد و سینه ام قبرستان خواهش.

خدایا کمکم کن آیینه تو باشم نه دیگران …

دستم را بگیر تا هیچگاه آرزوی برگشتن از راه رفته را نکنم.

پایم را ببند که به بیراه خود خواهی و جهل نروم.

زبانم را بدوز تا حماقت نکنم.

چشمم را بگیر که جز تو نبینم.

خدایا اگر نردبانی شده ام تا ستاره های کوچک را به آسمان برسانم یاریم کن تا آسمان قد بکشم ، نه تا نیمه راه و اگر در دستان من قدرت رساندن نیست، مرا از توهم توانستن بیدار کن...

برگرفته از :http://elun.biz/asrar   

با قلم می گویم:

-ای همزاد ، ای همراه ، ای هم سرنوشت!

هر دومان حیران بازی های دوران های زشت!

شعرهایم را نوشتی

دست خوش!

اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟

فریدون مشیری

عقربه های ساعت رو نگاه می کنم.بی وقفه به دنبال هم می دون.گاه این یکی از اون جلو می زنه و گاه اون یکی از این.گاهی هم به هم می رسن! اما بی درنگ دوباره ادامه می دن!!

من از این تکرارِ بی تکرار و سریع عقربه ها می ترسم!!!

نظر شخصی من راجع به "مهریه"!!!

چندی پیش در یه پست راجع به "مهریه" از دوستان خواستم تا در این مورد نظر بدند.دوستان اغلب مخالف مهریه بودند و نهایتا اون رو یه جور هدیه معرفی کردند. دیشب سری به وبلاگ یکی از دوستان زدم و داشتم نظرات مربوط به پست"ازدواج "رو می خوندم که محتوای نظر یه دختر خانم مبنی بر اینکه "چه فرقی می کنه یه سکه یا هر تعداد دیگه ای، ممکنه آدم جونش به لبش برسه و مهرش رو ببخشه تا طلاق بگیره" نظرم رو جلب کرد. به ذهنم رسید بد نیست منم نظر شخصی خودمو داخل یه پست بیارم!!!

بنظر من و صرفاً نظر شخصی من:

- خانمها می تونند در عقدنامه یکسری شروط ضمن عقد داشته باشند و یکی از اونها حق طلاقه.در صورت ذکر این شرط، خانم از حق طلاق برخوردار خواهد بود و در صورتیکه زمانی خواستار طلاق باشه لازم نیست مهرش رو ببخشه تا طلاق بگیره.

+ در یه مورد هم یکی از دوستان معتقد بودند هر جا که بشه راحت چیزی رو از دست داد بهتر حفظش می کنیم و در جاییکه طلاق راحت تر باشه بیشتر برای حفظ اون زندگی تلاش خواهیم کرد.بنظرمن اصل ازدواج"آرامش و اون امنیت روانیه که به بار میاره."در صورتیکه ماحصل ازدواج آرامش نباشه خود ازدواج زیر سوال قرار می گیره.قطعا هدف از ازدواج فقط تولید نسل نیست!!! آیا در یک زندگی کاملا مشروط که هر لحظه بترسی از دستش بدی آرامش هست؟؟؟و این دلهره هولناک فرصت تلاش و محبت بیشتر رو می ده؟؟؟بنظر من قرار نیست به ازدواج و تشکیل خانواده هم به صورت یک سازمان و شرکت خصوصی نگاه بشه که قرار دادها (گرچه قانون کار 6 ماهه هاعلام می کنه ولی بعضی جاها 1 ماهه هم می بندند) بصورت موقت بسته می شه تا کارکنان بهتر کار کنند و هر لحظه فکر کنند اگه خوب کار نکنند باهاشون قرارداد بسته نمی شه .که این نوع کار بنظر من گرچه بهره وری رو بالا می بره ولی امنیت روانی اصلا نیست و در نتیجه رضایت شغلی .پس در چنین زندگی هم رضایت و کیفیت که اصل زندگی زناشوییه نمی تونه وجود داشته باشه.

+ سوم اینکه در مواردی خانم بعد بررسیها به گزینه طلاق می رسه ولی شرایط زندگی بعد طلاق رو نداره مثلا شاغل نیست و یا سرمایه اقتصادی نداره، پدر و مادر در قید حیات نیستند و یا پذیرای خانم نیستند و... در این موارد بدون مهریه یا مثلا با چند تا شاخه گل یا نبات یا ... چجوری خانم باید به زندگی صرفا معیشتی خودش ادامه بده؟!

+ دو مورد مهم دیگه هم به ذهنم رسید و نوشتم ولی بیش ازین می ترسم دشمن تراشی کنم!!!

خواستید می نویسمشون....

نکته اینکه من موافق مهریه های بالا اصلا و ابداْ نیستم ولی موافق مهریه های خیلی خیلی پایین هم نیستم.یه حد معقول و منطقی و متناسب با توان مالی و... همسر و حتی شرایط خود خانم.

رسول خدا فرمود: رجب ماه خدا و شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است . حلول ماه مبارک شعبان بر همگان مبارک

 

دل نوشته

بعضی روزها و شاید هفته ها چقدر...

مثل دیروز و امروز من! خداکنه تا آخر هفته اوضاع به این منوال پیش نره!!

راستش دیروز با کلی امید رفتم اداره شاید 300ساعت آموزش تخصصی رو که با صرف هزینه و وقت و...گذرونده بودم واسم امتیاز حساب کنند که حتی بدون اینکه به موضوع و ساعات و... گواهی مذکور نگاهی بندازند گفتند نه!

تو راه برگشت با یکی دیگر از رؤسا تماس گرفتم: ببخشید آقای...من یه مقاله چاپ شده دارم تو فلان فرم بنویسم امتیاز داره؟که گفتند نه ننویس.نداره.و بعد یه  تکلیف انداختند گردنم که تا چند روز دیگه انجام بدم!!!

خلاصه دیروزکه هم سیخهام سوختند هم کباب. و تو این گرما، مچاله ، برگشتم خونه!

امروز هم تازه ساعت 3بعداز ظهر رسیدم خونه و بعد خوردن نهار از اونجا که ساعت 4 یه کلاس داشتم تو این گرما بدو بدو رفتم که برسم و با اجازتون استاد نیومدند و باز من همیجوری دست خالی برگشتم خونه!!!

حالا امیدوارم روزهای دیگه یا من به هدفم برسم یا اقلا این هفته زود تموم شه!!!

رابطه های قرمز

آیا رابطه ام قرمز است؟

رابطه صمیمی خود را با طرق مقابلتان در نظر بگیرید و به پرسشنامه زیر پاسخ دهید تا بدانید رنگ رابطه شما قرمز است یا نه. پرسشنامه دو قسمت دارد:قسمت اول ویژگیهای شما را در رابطه می سنجد و قسمت دوم ، ویژگیهای طرف مقابل شما را. برای پاسخ دادن به قسمت "او" ویژگیهای فرد مقابل را تصور کنید و سپس به سوالات پاسخ دهید.

(از نوشتن پرسشهای قسمت " او" خودداری کرده ام.دوستان برای پاسخدهی به این قسمت می توانند جای ضمایر را عوض نمایند. به عنوان مثال: 1- الف) اصلا دلش برایم تنگ نمی شود.و....)

1-

الف)اصلاً دلم برایش تنگ نمی شود.

ب) گاهی اوقات دلم برایش تنگ می شود.

ج) بیشتر اوقات دلم برایش تنگ می شود.

د) همیشه دلم برایش تنگ می شود.

2-

الف)اصلاً به او هدیه نمی دهم.

ب) گاهی اوقات به او هدیه می دهم

ج) بیشتر اوقات به او هدیه می دهم

د) همیشه به او هدیه می دهم

3-

الف) از اینکه دوست دیگری پیدا کند، ناراحت می شوم.

ب) از اینکه دوست دیگری پیدا کند،کمی ناراحت می شوم.

ج) از اینکه دوست دیگری پیدا کند، بسیار ناراحت می شوم.

د)بزرگترین اضطاب من آن است که با فرد دیگری دوست شود.

4-

الف) اگر با من قطع رابطه کند، اصلا ناراحت نمی شوم.

ب)گاهی اوقات از اینکه با من قطع رابطه کند، ناراحت می شوم.

ج) بیشتر اوقات نگران هستم که مبادا با من قطع رابطه کند

د)همیشه نگرانم که  اگر با من قطع رابطه کند دیگر نمی توانم زندگی کنم.

5-

الف) هیچگاه با او قهر نکرده ام.

ب) گاهی اوقات با او قهر می کنم.

ج) بیشتر اوقات درگیر قهر و آشتی با او هستم.

د) از قهر و آشتی های من خسته شده است.

6-

الف)هیچگاه به من نگفته که توقعاتم از او زیاد است.

الف)گاهی اوقات به من می گوید که توقعاتم از او زیاد است.

الف)بیشتر اوقات به من می گوید که توقعاتم از او زیاد است.

د)همیشه به من می گوید که توقعاتم از او زیاد است.

7-

الف) تاکنون از اینکه مبادا برایش اتفاقی بیفتد، فکری به ذهنم نرسیده است.

ب) گاهی اوقات درباره اینکه مبادا اتفاقی برایش اتفاقی بیفتد، نگران می شوم.

ج) بیشتر اوقات درباره اینکه مبادا اتفاقی برایش اتفاقی بیفتد،افکار نگران کننده به ذهنم می رسد.

د) یکی از افکارم که مرتباً تکرار می شود، نگرانی برای سلامت اوست.

8-

الف) هیچگاه نخواسته ام از اسرار زندگی او سر در بیاورم

ب) گاهی می خواهم از اسرار زندگی او سر در بیاورم

ج) بیشتر اوقات می خواهم ، هرطور شده از اسرار زندگی او سر در بیاورم

د) تا چیزی را که درباره او می خواهم بفهمم، نفهمم، آرام نمی گیرم.

9-

الف) اصلا برایم مهم نیست که اوقاتش را چگونه و در چه حالی بگذراند.

الف) گاهی اوقات برایم مهم است که اوقاتش را چگونه پر می کند و در چه حالی است.

الف) بیشتر اوقات برایم مهم است که اوقاتش را چگونه پر می کند و در چه حالی است.

د)همیشه برایم مهم است که اوقاتش را چگونه پر می کند و در چه حالی است

10-

الف)هیچگاه نمی خواهم او را کنترل کنم.

الف) گاهی اوقات او را کنترل کنم.

الف) بیشتر اوقات او را کنترل کنم.

الف)به من می گوید: چرا مرا کنترل می کنی.

پاسخهای شما نشان می دهد که رنگ رابطه شما قرمز است یا خیر. هر سوال از یک تا چهار نمره می گیرد.الف (1)، ب (2)، ج (3)، د(4).

قسمت "من" را نمره گذاری کنید.اگر شما به پنج سوال از سوالهای اشاره شده نمره(3) یا(4) بدهید رنگ رابطه شما قرمز است و ممکن است یکی از علایم مهم اختلال شخصیت مرزی را داشته باشید.انتخاب گزینه های الف و ب ، حاکی از آنند که رابطه شما قرمز نیست و یا لااقل اگر رابطه شما از نوع قرمز است ، آن ویژگی بخصوص را ندارد.

قسمت "او" را نیز نمره گذاری کنید.اگر شما به پنج سوال از سوالهای اشاره شده در قسمت"او" نمره(3) یا(4) بدهید باز هم رنگ رابطه شما قرمز است و ممکن است فرد مقابل شما از اختلال شخصیت مرزی رنج ببرد.

اگر نمره قسمت "من" بالا شد، با یک روان درمان گر مشورت کنیدو اگر نمره قسمت" او" بالا شد، سریعا رابطه را ترک کنید.

نقل از کتاب:رابطه های رنگی

 

معرفی کتاب

اخیراً کتابی رو خوندم که خالی از لطف نیست به شما هم معرفی کنم.

کتاب "رابطه های رنگی "

پدید آور: محمد رضا عابدی، زهرا یوسفی، رضوان هویدا فر

نشر: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

مشخصات ظاهری: 130 ص.

موضوع: روابط بین اشخاص

در این کتاب انواع رابطه هایی که برقرار می کنیم به 5 نوع تقسیم می شه و برای هر نوع رابطه رنگی متناسب با آن در نظر گرفته می شه:رابطه های خاکستری، زرد، قرمز، آبی و سبز. در ابتدای هر نوع رابطه پرسشنامه ای در دو قسمت "من" و "او" آورده می شه که سر نخی برای تشخیص هر رابطه ست. برای هر نوع رابطه چندین شرح حال ااز افراد مختلف آورده می شه که بحث رو کاملا مشخص می کنه.و بعد از اون آفتهای اون رابطه مورد بحث قرار می گیره. خوندن کتاب رو به همه دوستان و مخصوصا مشاورین عزیز پیشنهاد می کنم. در پست بعدی به رابطه قرمز تا حدودی (بدون شرح حالها و نکات تشخیصی دیگر) پرداخته ام.

(هر چی تلاش کردم نتونستم عکس جلد کتاب رو بگذارم!!!)

 اَلسَّلام عَلَیکَ حینَ تَقومُ  اَلسَّلامُ عَلَیکَ حینَ تقعُدُ   اَلسَّلام عَلَیکَ حینَ تَقرَءُ و تُبَیِّنُ 

 اَلسَّلام عَلَیکَ حینَ تُُصَلّی وَ تَقنُتُ  اَلسَّلام عَلَیکَ حینَ تَرکَعُ و تَسجُد

نمی دونم چندتا جمعه گذشته و آدمهای روی کره زمین همچنان منتظر!حرفم بر سر حدیث انتظار و وظیفه و...نیست.

حرفم بر سر دلتنگیه! وقتی می دونی یکی هست که اگه بود اینهمه غم، فقر ،بی عدالتی، جنگ وهزار هزار تا غم و غصه دیگه نبود ،احساس محبوس بودن و محکوم بودن به آدم دست می ده.محبوس در این عالم خاکی و محکوم به انتظار...و انتظار عجب حس کلافه کننده ایست...

به قول اون شاعر"تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد     حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد"

یادمه یه بار به دوستم که خیلی می گفت دلم می خواد ظهور رو درک کنم و...گفتم می شه حضور رو در قلب خودت حس کنی.هنوز هم به حرفم معتقدم.فکر کنم باید یه دستی به سر و روی قلب خودمون بکشم و اول از همه اونو درستش کنیم...

 

          عید مبعث مبارک باد

مهریه

مهربرون...

این روزها ، ایام مبارکیه و مراسمی از قبیل خواستگاری و عقد و عروسی حسابی رونق داره.

مابین خواستگاری تا عقد ، جلسه پربحثی به نام "مهربرون " وجود داره که حرف و حدیث های زیادی راجع بهش هست.

عده ای اصلا اعتقادی به مهریه ندارند و عده دیگری هم کاملا بهش معتقدند و می گن حتما باید باشه و اونچه که بحث رو خیلی مفصل می کنه میزان اونه.

ضمن آرزوی خوشبختی واسه همه عروس خانومها و آقا دادمادها :

نظر شما درباره مهریه چیه؟باید باشه؟چرا؟ نباید باشه؟ چرا؟ چقدر باشه و...

تیراندازی عاطفی

تیراندازی عاطفی

حتما شنیدید که جانورشناسان برای شناسایی حیوان مورد نظرشون چگونه عمل می کنن؟ مثلا برای بررسی یک شیر، اونو نمی کشند و بعد به بررسی فیزیولوژیش بپردازند بلکه تیر رو به جایی از بدن شیر پرتاب می کنند به نحوی که شیر زنده بمونه ولی تا یه مدتی از پا بیفته بی حس بشه ونهایتا بعد 4-5 سال هم بمیره!

بنظر شما ما هم ازاین کارا می کنیم؟! یعنی تیر میندازیم ؟اونم نه به شیر بلکه به آدمهای دور و برمون؟!

بـلـــــــــــه! شاید هر روز، روزی چند مرتبه و شاید به همه آدمهای دور و برمون!!!

بد نگذره ، ماشالله، چه عجب ، به به ، یه وقت خسته نشی  و انواع و اقسام کنایه ها، تیکه انداختنها و متلکها و گاه جملاتی که فکرشم نمی کنیم متلکه!!!

گاه یه سر تکون دادن، یه ابرو بالا انداختن، یه نیشخند زدن ، و...

جمله مادری که در بدو ورودش به خونه می گه: هنوز اینا رو جمع نکردی! و انواع غرغرهای دیگه و...

و قهر(در واقع سکوت) که یکی از مهمترین تیرهای عاطفیه!

اینا همشون تیرهای عاطفی هستند که روزانه می زنیم و می خوریم.وقتی تیر بهمون اصابت می کنه مثله اون شیره نمی میریم اما تا یه مدتی بی حسیم . مسمومیم .و مدتی طول می کشه تا دوباره روی پای خودمون بایستیم و حالمون سر جاش بیاد.

پس می بینید که چجوری می شه با یه کلمه فقط یه کلمه از پا بیفتیم یا از پا بندازیم!!!

حتما تجربه کردید. حالا شما وقتی تیر می خورین چه حالی پیدا می کنین و چی کار می کنین؟

و فکر می کنید چرا تیر می زنیم؟ و  بجای این تیرانداختن چی کار می تونیم بکنیم؟

یه ذره هم واسه کنکوریها!

توصیه  های کنکوری:

کنکوری عزیز: اصلی ترین توصیه در هفته آخر ، تورق سریع همه کتابهات. همه کتابهات را سریع ورق بزن.به سر فصلها و نکاتی که زیرشون خط کشیدی  نگاهی بینداز.تصویرها رو از قلم نندازی.خاطراتت رو از مطالعات قبلی زنده کن و اگه نکاتی را یادت رفته و به خاطر نمیاری، شک نکن که جایی در ذهنت بایگانی شده و سر جلسه کنکور حتما به خاطر میاری.

یادت باشه:

بعیده کسی باشه که هر چی رو خونده یادش باشه.

بعیده کسی باشه که همه درسها رو صد در صد پاسخ صحیح بده.

همه سوالها رو قرار نیست بلد باشی.

وضعیت تو از اوایل سال و از خیلی های دیگه بهتره.

خیلی های دیگه که دانش ضعیفتری نسبت به تو داشتند وارد دانشگاه شدند.

و نهایتا حالا باید کاری کنی که در جلسه کنکور اونچه رو بلدی بتونی جواب بدی.

یه ذره هم واسه کنکوریها!

باز هفته آخر

می دونم حسابی خسته ای و نگران.حداقل حداقل یکسال هست که داری خودتو واسه این رقابت طاقت فرسا آماده می کنی. حسابی دچار فرسایش شدی. جسمی و روحی! و حالا تو این روزهای آخر بعد اینهمه تحمل فشار، فکر می کنی انگار اونطور که باید می خوندی یا یاد می گرفتی یا تست می زدی نشده.فکر می کنی اون رشته، اون دانشگاهی که ایده آلت بود نمی شه یا حتی خوب خوندی،خوب یاد گرفتی ، خوب تست زدی ولی گاه گداری این فکر میاد که نکنه سر جلسه کنکور....خلاصه مگه این فکرهای ناامیدکننده دست بردارند.اونم حالا که...

اما هر چی که هست: هفته آخر رابا آرامش و شادی طی کن.

پذیرش

اگه ....

پارسال تابستون شنیدم که دو تا از مشاورهای معروف شهر،سالن هلال احمر سخنرانی داشتند..یکیشون یه دست گرمکن ورزشی پوشیده بوده و اون یکی هم با این پیرجامه های خشایاری (خط خطی) رفته پشت تریبون!تازه اونی که گرمکن پوشیده بوده ظاهرا چند تا معلق هم جهت گرمی مجلس می زنه!!!

چی به ذهنتون رسید؟گفتید:وا!یعنی چه؟چه مسخره؟اینا دیگه کی بودند؟چه زشت؟این دیگه چه جلسه سخنرانی بوده و...

شما اگه بودید اونا رو می پذیرفتین و می نشستین واسه گوش دادن به حرفهاشون؟

در حقیقت هدف این دو نفر، بررسی میزان پذیرش اجتماعی بوده.احتمالا حدستون هم درسته.پذیرشی وجود نداشته.

سالهاست تو دهها کتاب خوندیم و شنیدیم که پذیرش. و گفته شده اصل اول هر ارتباطی پذیرشه.

پذیرش به این مفهوم که من بی قید و شرط یه انسان رو با تمام ویژگیهاش بپذیرم.چون انسانه و به خودی خودش ارزشمنده.

حالا  به این فکر کنیم که ما چند نفر رو بی قید و شرط تو زندگیمون می پذیریم.صرفنظر از قومیتش، لهجش، پوشش و طرز لباسش، شغلش، درآمدش، سطح سوادش، نحوه حرف زدنش و ....و گاهی می بینیم چقدر شرط گذاشتیم واسه دوست داشتن همونوعان خودمون!حتی فرزندمون! اگه این نمره رو بیاری....اگه این کارو بکنی...اگه فلانی یکم اخلاقش بهتر بود...اگر اگر و اگرها مشروط بودن توجه و پذیرش ما رو می رسونه.

درحالیکه پذیرش و توجه چه به خودمون و چه به دیگری چقدر می تونه رشد دهنده و تغییر دهنده در جهت مثبت باشه.چقدر می تونه انرژیهای منفی و احساسات ناخوشایند رو رها بسازه و راه رو برای ورود نیروهای مثبت و احساسات خوشایند بازکنه.چقدر انگیزه دهنده ست! و به قول راجرز خودمون(خودمون یعنی ما مشاورا)همین پذیرش و توجه مثبت نامشروط حتی درمان کننده!!!

طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاهها و نظر شما؟

احتمالا شما هم خبر تفکیک جنسیتی در دانشگاهها رو خوندید یا شنیدید.طرحی که قرار هست در تابستان مورد بررسی و تحقیق قرار بگیره و در دانشگاه هایی که ظرفیت کلاسی و امکاناتش فراهم باشه از مهرماه سال جاری به اجرا در بیاد که در خبرها اولین گزینه دانشگاه تهران معرفی شده.تعدادی ازمراجع تقلید هم استقبال خوبی از این طرح بعمل آوردند.

نظر شما چیست؟