من دیروز چند تا نکته خیلی مهم یاد گرفتم.هر چند این نکات مربوط به کار یه مشاوری هست که بخواد با کودک مشاوره داشته باشه اما به نظر من به درد هر انسانی که به نحوی در ارتباط با کودک هست می خوره.پدر ،مادر، خواهر، برادر و حتی اگه در شغلش با کودک و نوجوان ارتباط داره.واسه همین بعضی هاشو می نویسم.
خیلی حرفای ساده ای ان.چیزایی که شاید همه مون بدونیم اما اغلب بهش بی دقتیم و رعایت نمیکنیم!
من یاد گرفتم هر وقت کودکی رو واسه مشاوره آوردن باید به قول استادمون چشمام از فرط اشتیاق دیدارش از حدقه بزنه بیرون!!!یعنی در واقع اولین شرط ارتباط و درمان ایجاد شوق در کودک هست.
یاد گرفتم گاهی یه اسباب بازی کوچک و حتی یک مداد رنگی و کاغذ برای درمان یک کودک می تونه معجزه کنه!پس همیشه باید داخل اتاقم این حداقلها رو داشته باشم!
یاد گرفتم تا با بچه بازی نکرده ام تا مشتاقش نکرده ام هرگز باهاش در صحبت رو باز نکنم!
یاد گرفتم اگه با مادری داخل اتاق راجع به کودکش مشاوره می کنم و کودک بیرون اتاق گریه می کنه یا بیقراره مشاوره ام مفت هم نمی ارزد!
و این خیلی مهمه، خیلی مهمه که یاد گرفتم هر گز و هرگز نباید مشکل کودک حتی اگر یک ماهه هست!حتی اگه چند روزه هم هست!و حتی اگه خوابه!جلوی بچه گفته بشه!!!چون حافظه معناییش شکل گرفته و در حافظه ش این گفتار منفی ثبت می شه!
من یاد گرفتم هرگز در هیچ سنی از مادر جلوی کودک و یا نوجوانش نپرسم که مشکل چیه!!!
و من مجددا یاد گرفتم درمان یعنی ایجاد شرایط ذهنی مثبت.پس دلیلی نداره منفی ها در حضور یک ذهن در حال شکل گیری بیان بشه و شرایط منفی ایجاد کنیم.
راستش رو بگم من خیلی خیلی کم دیدم که این نکات رعایت بشه.و راستش خودمم خیلی خوشحال شدم که قبل از اینکه بخوام مشاوره کودک داشته باشم یاد گرفتم که خیلی خیلی زیاد به این نکات توجه کنم!
و در واقع اینکه اینا رو اینجا نوشتم واسه اینه که لازم نیست مشاور باشیم تا موقع درمان بخوایم به این نکات توجه کنیم.اینا چیزایی که هر کسی در ارتباط با هر کودکی باید در نظر بگیره!!!