بچگیها یادش بخیر...

بچگیها یادش بخیر...

یادت هست؟ آخرین باری رو می گم که به یه جشن یا مهمونی یا جمع دوستان و...دعوت شدی و کلی از ته دل خندیدی؟هورا کشیدی،بازی کردی و بی خیال همه دغدغه ها و نگرانیها خلاقانه شیطونی کردی؟؟

یادت هست آخرین باری که پارک رفتی و مثل یه بچه 6-7 ساله توپ بازی کردی یا سوار تاب و سرسره شدی و یه عالمه لذت بردی؟چند ساعت پیش یا روز یا... یه بستی رو با تمام وجودت خوردی و حسابی کیف کردی؟

نکنه باید فکر کنی تا یادت بیاد؟یعنی خیلی دوره؟

می دونی می خوام چی بگم؟می خوام بگم حواست به "کودک درونت"هست!! یا فراموشش کردی؟اینقدر بهش گفتی "خانوم باش" "مرد باش"که طفلی یه گوشه نشسته و کز کرده!و تو سرگرم بالغانه رفتار کردن!!

ولی یادت نرفته که هممون در درونمون یه کودک داریم که اگه زنده نگهش داریم و رشدش بدیم می تونه کاری کنه که خلاق باشیم، کنجکاو باشیم ، با ترسها و استرسهای زندگیمون مقابله کنیم و خلاصه از زندگیمون لذت ببریم.

واسه کودک درونت که نهایتا 8 سالشه وقت بذار، باهاش برو گردش، بازی کن، شوخی کن، یعنی گاهی بچگی کن ،گاهی که درگیر مشغله های روزمره ای و خسته شدی، کودک درونت رو زنده کن تا حالتو عوض کنه!یه خوراکی بخر که خیلی دوست داری، یه کارتونی که دوست داری ببین و عین همون کودکه میخ کوبش شو،بلند بلند بخند،دست بزن، شعر بخون، یه دست منچ بزن و ...

کودک درونت گاهی اشتباه هم میکنه چون اشتباه لازمه کنجکاوی و خلاقیته.اما اون واسه رشدش حمایت و تشویق می خواد نه انتقاد و سرزنش و سرکوب و ساکت بودن و محافظه کاری و...

کودک درونت رو زنده نگهدار.اون وقت ببین که چجوری بوی یه سبد توت فرنگی، تو رو می بره به بهشت! پاشیدن قطره های آب یه فواره تو صورتت، چطور متحولت می کنه و...ولذتی که از چیزای خیلی کوچک، خیلی کوچک تو زندگیت به دست میاد!!!

حریم خصوصی

حریم خصوصی شما !!

آیا تا به حال به حریم خصوصی خود فکر کرده اید؟

حریم شخصی یا خصوصی همان مرزهایی ست که دوست نداریم دیگران به آن وارد شوند.اطلاعات، افکار،عقاید، احساسات، برنامه ریزیهای شخصی و... که نمی خواهیم دیگران از آن مطلع شوند.

الیس اسمیت ناشر مجله «حریم خصوصی»، حریم خصوصی را به عنوان "تمایل هر کدام از ما به فضای فیزیکی که در آنجا ما بتوانیم آزاد از مزاحمت و تجاوز دیگران بوده و در معرض شرمساری و پاسخگوئی نبوده و کنترل زمان و شیوه افشای اطلاعات شخصی در مورد خودمان در دست خودمان باشد"بیان می‌کند درواقع "حق افراد، گروهها یا مؤسسات نسبت به اینکه خود تعیین نمایند که چه زمانی، چگونه و تا چه اندازه‌ای اطلاعات مربوط به آنها به دیگران قابل انتقال باشد".

خداونددر قرآن خطاب به مؤمنان می‌فرمايد:
وَ لاَ تَجَسَّسُوا.. هرگز دركار ديگران تجسّس نكنيد....;(حجرات‌،12) 

با این وصف به این سوالات توجه کنید:. کجایی ؟ مدتیه خبری ازت نیست ؟ کی بود بهت زنگ زد؟ این چه لباسیه پوشیدی ؟ به کی رای می دی ؟ به کی رای دادی ؟ چقدر حقوق می گیری ؟ چرا زن نمی گیری ؟ چرا به این زودی ازدواج کردی ؟ چندتا بچه داری ؟ چرا این قدر کم ؟ چرا اینقدر زیاد ؟ چرا می خندی؟و...

گاهی آدمها یادشون میره و یا نمی دونند که میز کار،کامپیوترو از همه مهمتر گوشی موبایل جزء وسایل شخصیه!اس ام اس و ایمیل چک می کنند،تماس شنود می کنند و گاهی هکر می شوند و ...!

و چه تعداد زن و شوهری که فقط بخاطرعدم رعایت این حریم های خصوصی مثل چک کردن گوشی موبایل و یک سوء تفاهم روابطشون به تیرگی گراییده!!!

شما چقدر از حریم خصوصیتون دفاع می کنید و به حریم خصوصی دیگران احترام می گذارید؟

تغییر...

 تغییر...

چند روزیه که به یک کارگاه آموزش مهارتهای زندگی می رم.

اولین مهارتی که مورد بحث قرار گرفت، خودآگاهی یا خودشناسی بود.کتاب کاری که بهمون دادند صفحه اولش یه متنی رو نوشته که ممکنه خیلی تکراری باشه ولی من دوباره می نویسمش.چون بنظرم همیشه تکرار بد نیست: حداقل حسنی که داره یادآوری مجدده!

وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا را عوض کنم.

بزرگتر که شدم: دنیا بزرگ است، کشورم را تغییر می دهم.

در نوجوانی گفتم : کشور خیلی بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون سازم.

جوان که شدم گفتم : شهر خیلی بزرگ است، محله خود را تغییر می دهم.

به میانسالی که رسیدم گفتم: از خانواده ام شروع می کنم.

در این لحظه های آخر عمر می بینم که باید از خود شروع می کردم، اگر تغییر را از خود آغاز کرده بودم خانواده ام، محله ام، شهرم، کشورم و جهان را به قدر توانم تغییر می دادم.

ازدواج با...

ازدواج کی و با چه کسی!!!

بعد از ظهر امروز بعد مدتها که با یکی از دوستانم تماس تلفنی داشتم به اصطلاح حرف سر حرف شد و دوستم راجع به یکی از آشنایان خانوادگی شون صحبت به میون آورد که بنظرم خیلی جای بحثه و شنیدنش(خوندنش)خالی از لطف نیست!

 ظاهرا خانواده مذکور دختری داشتند و البته دارند 20ساله و مادر دختر خانم مثل اسپند روی آتیش در تقلا واسه شوهر دادن تنها دخترشون! خلاصه خواستگاری از راه می رسه و آقا داماد 31 ساله که دو بار سابقه طلاق از همسر قبلی، ببخشید همسران قبلی رو داشتند دل به دختر20ساله و خانواده محترم می سپرند.و ظاهرا وقتی از طرف خانوداه دوستم پیشنهاد داده می شه که حداقل بخاطر این سابقه طلاق تحقیق کنید (شاید به حساب حسادت!!! می گذارن)و با کلی تعریف و تمجید از شرایط آقا داماد می گن تحقیق لازم نداره .فکر می کنم حدس زدید  چی می خوام بگم: بعد از گذشتن چند ماهی ،فقط چند ماهی از این ازدواج سرگذشت این زوج هم به دادگاه خانواده کشیده شده و تقاضای طلاق!!!

من که این طور نتیجه گیری می کنم:

کاش خانواده ها و بعد مسئولین و بعد همه اون کسانیکه دست اندر کارند، به جای اینهمه توصیه جهت ازدواج زود هنگام یک مقدار و فقط یک مقدارتوصیه به یک ازدواج خوب و منطقی می کردند حالا در هر سنی!!!(البته خانمها متوجه سن باروریشون باشند) و وقتی شرایط ازدواج خوب پیش می اومد اون موقع جهت" ازدواج آسان "همگی با حمایتشون دست به کار می شدن.

شاید در اینصورت از دستپاچگی بعضی دختر خانمها و خانواده هاشون کم می شد و به هر قیمتی...

لیله‌الرغائب

امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایت

لیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش

کوچک که بودی برای داشتن بهترین اسباب بازی های دنیا دعا می کردی.برای خانه ای پر از خوراکی برای کمی بیشتر تاپ سواری ...یادت هست؟بزرگ تر که شدی آرزو برایت قبول شدن امتحان و دانشگاه رفتن،کار و در آمد بود.به یاد داری؟ امروز هم... نمی دانم.نمی دانم دنیای آرزوهایت امروز تا کجا فکر می کند و دلداده کدام آیین است،نمی دانم حواس دلت امروز زمام دار چه کسانی است ..تا کجا تقوا دارد و چقدر مهربان است....اما لیلةالرغائب را مراقب آرزوهایت باش...

ادامه نوشته

به کجا چنین شتابان....

به کجا چنین شتابان....

وقتی دانشجو بودم،تو یکی از کلاسها، یکی از اساتیدمون گفتند جامعه ایران 90درصد سکسی شده!من اون موقع به این فکر کردم که نه، این آمار برگرفته از مراجع های خود دکتره و تازه تو تهران،پس جامعه آماری درست نیست و آمار هم غلط و این اغراقه.

الان بحثم این نیست که اون آمار درست بود یا غلط و...اما حالا وقتی به دور و برم نگاه می کنم:

ارتباط هایی که فقط بر مبنای هیجانهای جنسی شکل می گیره،ازدواجهایی که بر همون مبناست و احساس و هیجان تنها معیاره، تعداد روز افزون طلاقهایی که تحقیقات می گه علت دومش بعد از اعتیاد، مسایل جنسیه،خود اعتیاد که یکی از علتهاش مسایل جنسیه،خیانتهای زناشویی که اگه قبلا بیشتر در طیف مردان دیده می شد حالا به راحتی در خانمها هم می بینیم! دانش آموزانی که یکی از بزرگترین مشغله های ذهنیشون جنس مخالفه و تعدادشون کم هم نیست، کودکانیکه تخیلشون حول این مسایل می چرخه، بی هنجاریهای موجود در جامعه و تاکید بر مبارزه با اون مثل بد حجابی و...که همه و همه پررنگ شدن نقش جاذبه های جنسیتی رو فریاد می زنه.

یکی از دوستان تو وبلاگش مطلبی پست کرده بود با موضوع "در آستانه روز مرد و قدرناشناسی و ناسازگاری وبد اخلاقی...زنان "در قسمت نظراتش طی یک نظر بلند بالا نوشتم  تا وقتی به زن یاد بدهند که فقط جنسیتش مهمه و تنها وظیفش تمکین از مرد، و آقایان هم فقط خواستار همین عشوه و کرشمه در آغاز باشند،آیا زنان اخلاق و یا مهارتهای زندگی را یاد خواهند گرفت و یا اصلا فرصت خواهند داشت اخلاق را یاد بگیرند؟

الان بحثم اینه که چی شد جامعه مون به این سمت حرکت کرد و مسیر به غلط رفته غرب رو با این سرعت داره طی می کنه؟!!!و چه باید کرد؟؟؟

 

(تحلیلی بر ثبت نام در مدارس خاص)

Big-Fish-Little-Pond-Effect

اثر ماهی بزرگ، حوض کوچک

(تحلیلی بر ثبت نام در مدارس خاص)

با به اتمام رسیدن امتحانات خرداد ماه، دغدغه دیگری برای بسیاری از خانواده ها آغاز می شود:ثبت نام دانش آموز برای سال تحصیلی آینده(مخصوصا در مقطع بعدی) در مدارس خاص!!!

ادامه نوشته

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

....

ادامه نوشته

راه همیشه با یک قدم شروع می شود

 

معافیت تحصیلی

معافیت تحصیلی دانش‌آموزان

معاون مشمولان و امور معافیت‌های سازمان وظیفه عمومی ناجا از صدور معافیت تحصیلی برای دانش‌آموزان خبر داد.

سرهنگ محمدرضا اکبر حلوایی گفت در نشستی که با حضور نمایندگان وزارت آموزش و پرورش برگزار شد درباره نحوه صدور معافیت تحصیلی دانش‌آموزان مباحثی مطرح و مقرر شد از سال جدید برای دانش‌آموزان معافیت تحصیلی صادر شود.

وی گفت: دانش‌آموزانی که به سن مشمولیت (ورود به سن ۱۹سالگی) رسیده و به صورت حضوری در مقطع متوسطه به تحصیل اشتغال داشته باشند می‌توانند تا پایان دوره تحصیلی که حداکثر تا سن ۲۴سالگی تمام خواهد بود از معافیت تحصیلی استفاده کنند و با توجه به اینکه پیش‌دانشگاهی پایان دوره متوسطه محسوب می شوند بنابراین کسانی که پیش‌دانشگاهی را طی نمی‌کنند حداکثر تا سن ۲۲سالگی از معافیت تحصیلی برخوردار خواهند بود.

 

تصمیم دارم یه مقدار وبلاگم رو از این آشفته بازاری که بهش مبتلا هست در بیارم و فقط راجع به موضوع خاصی به اصطلاح"اظهار فضل"کنم.که احتمالا در حیطه روانشناسی خواهد بود ولی شاید یک مقدار تخصصی. از نظرات دوستان در این زمینه استقبال می کنم...

مادر،تنها خدایی که می تونی ببینی، باور کن!        

                     
 
او کنارت بود هر وقت گریه می کردی،
وقتی یه بچه کوچولو بودی.

تو شروع کردی به رشد کردن و بزرگ شدن!
او از خوشحالی به بالا پرید،
وقتی برای اولین بار واستادی
روی پاهای کوچیکت،

تو دلگرم شدی و مطمئن!



او با خوشحالی جشن گرفت،
اولین سالگرد تولدت رو.

تو کیک رو خوردی!



او به تو شیرینی داد،
اولین روز رفتنت به مدرسه.

تو ازشون لذت بردی!



او لباسای نو برای تو خرید،
بجای لباس برای خودش.

تو جلوی دوستات خودنمایی کردی!



او تو رو به دکتر برد،
وقتی مریض بودی.

تو سلامتیت رو بدست آوردی!



او با دوستش دعوا کرد،
وقتی تو با بچه دوستش کتک کاری کردین؛
برای اثبات بی گناهی تو و اینکه جلوی دوستش رو بگیره.

تو کمتر اهمیت دادی به چیزی که او از دست داد!



او پس انداز خودش رو به تو داد،
تا دوچرخه ات رو بخره.

تو با غرور سوار شدی!



او صبحانه مورد علاقه ات رو پخت،
در اولین روزی که به اداره رفتی.

تو مستقل شدی!



او دم در واستاد
اولین روز دریافت حقوقت،
فقط برای دعای خیر و طلب برکت از خدا.

تو قبلاً با دوستات جشن گرفتی!



او برای ازدواج عاشقانه تو دعا کرد،
وقتی تو با همسرت به خونه اومدی.

تو عشقت رو با شریک زندگیت تقسیم کردی!

او الآن پیر و تنهاست،
هنوز به تو فکر می کنه.
به خاطر داشته باش! تمام چیزایی که داشت،
او همه رو به تو داد.

عشقت رو نشون بده قبل از اونکه خیلی دیر بشه

من خوب می دانم که زندگی، یکسر، صحنه بازی ست؛

من خوب می دانم.

اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.

مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان!

به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند.

به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.

به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.

به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.

و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند.

تو امروز بر فرازی ایستاده ای که هزار راه را می توانی دید؛ و دیدگان تو به تو امان می دهند که راه ها را تا اعماقشان بپایی.

در آن لحظه ای که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض می کنی،

در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،

در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس می کنی،

در آن لحظه ای که تو از فراز، پا در راهی می گذاری که آن سوی آن، اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست،

در تمام لحظه هایی که تو میدانی، می شناسی و خواهی شناخت، به یاد داشته باش
که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.

به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان…………………………

نادر ابراهیمی