نظریه روانکاوی
داخل یکی از کتابهایی که به بررسی نظریه های روان درمانی می پردازه، اول هر نظریه قبل از اینکه وارد بحث در مورد نظریه پرداز و خود نظریه و...بشه، یه کیس و اینکه از اون نظریه و شیوه درمانش برای این کیس استفاده شده رو مطرح می کنه .برای من این کیسها خیلی جالبن!اولین نظریه مطرح در کتاب همون "روانکاوی فروید" هست.کیس زیر از زبان نویسنده کتابه.(بخونید.شاید برای شما هم جالب باشه!)
قرار بر این بود که اگر مشکلات کارن حل نشود به رشته پرستاری او خاتمه دهند. او همواره دانشجوی شایسته ای بود که با هم سن و سالها و بیماران خوب کنار می آمد.اکنون از آغاز نوبت چرخشی در بخش 3 جنوبی ، بخش جراحی ، او دچار سردرد و سرگیجه شده بود.از جمله عواقب جدی، دو خطای پزشکی بود که او هنگام توزیع داروها بین بیماران مرتکب شده بود. او دریافت این خطاها می توانستند فاجعه آفرین باشند و همانند مسئولان دانشکده پرستاری می خواست بداند چرا این مشکلات در سال آخر تحصیل او شروع شده اند. کارن می دانست که نسبت به سرپرستار بخش 3 جنوبی، احساسهای منفی دارد اما باور نداشت که این احساسها می توانستند مشکل وی را توجیه کنند.
بعد از چند هفته روان درمانی ، متوجه شدیم که یکی از تعارضهای مهم کارن ، به مرگ پدرش ، هنگامی که او 12 ساله بود ، مربوط می شود. کارن بعد از 7 سال زندگی با مادر ، مدت کوتاهی بود که زندگی با پدر را آغاز کرده بود. او به یاد می آورد که وقتی پدرش دچار حمله قلبی شد و باید او را به سرعت به بیمارستان منتقل می کردند ، چقدر غمگین بود.برای مدتی به نظر می رسید که پدر کارن رو به بهبود می رود و او از اینکه هر روز به دیدن پدرش می رفت خوشحال بود.یک روز که کارن به ملاقات پدرش رفته بود ، ناگهان دید که او در حالت درد شدید، قفسه سینه خود را چنگ می زند و از او می خواهد پرستار را خبر کند.او نمی دانست چرا ولی به یاد می آورد که وقتی نتوانسته بود پرستاری را بیابد ، سخت دچار درماندگی شده بود.به نظر می رسید که جستجوی او بی فایده است و وقتی بالاخره توانسته بود پرستاری را بیابد ، پدرش مرده بود.
نمی دانم چرا، ولی از کارن نام بخشی را پرسیدم که پدرش در آن مرده بود.او قدری مکث کر د و به فکر فرو رفت، و بعد در کمال شگفتی ما، بدون مقدمه گفت" بخش 3 جنوبی". هنگامی که او اظهار داشت در آن موقع چقدر آشفته بوده و از اینکه پرستاران در آن بخش حاضر نبودند ، با اینکه حدس می زد حتما دگیر وضعیت اضطراری دیگری باشند، چقدر از دست انها عصبانی شده است، سخت به گریه افتاد.بعد از اینکه کارن مدتی اشک ریخت و رنجش و عصبانیت خود را ابراز نمود ، برای اولین بار بعد از چند ماه احساس آرامش کرد.
سرپرست روانکاوی من گفت،نشانه های او ناپدید خواهند شد و همین طور هم شد.سرپرست من می دانست ما مجبور خواهیم شد وارد تعارضهای بسیار عمیق تری شویم که این تجربه نوجوانی ،آنها را بیان می کرد.ولی فعلا مشکلات کارن در رشته پرستاری برطرف شده بود.
(نکته جالب اینه که در طول طرح نظریه، به جزییات و تعارضهای کارن پرداخته می شه.مثلا اینکه چرا کارن در ناخودآگاهش ،الان رو با 12 سالگی خودش مقایسه کرد و زمان و مکان رو یکی در نظر گرفت؟چرا تعارضهای اون موقع الان ظاهر شد؟ چرا از مردن پدرش اینقدر آشفته شد؟ چرا خشمش رو به پرستارها منتقل کرد؟و چرا همه اینها به صورت نشانه های جسمانی ظاهر شد و...)
برگرفته از: کتاب نظریه های روان درمانی .پروچاسکا

