جعفری در هفته ای که گذشت!
دوشنبه:روز تربیتی بود و مراسم جشن.من از حرف مدیر و معاون مدرسه مون دلخور شدم و مثل بچه ها قهر کردم و نرفتم جشن.(ولی اونا اصلا متوجه ناراحتی من نشدن).در واقع با خودم لجبازی کردم.بعد هم مواخذه از طرف اداره که چرا نرفتم.دنبال یه بروشور می گردم.هر چی گشتم پیدا نکردم.مجبور شدم از همکارم تو یه مدرسه دیگه بگیرم.
سه شنبه:آماده کردن و راست و ریس کردن کارهام واسه روز یکشنبه که قراره مسئولمون بیاد مدرسه مون.+ آماده کردن دو تا سی دی گزارش و یه تحقیق شغلی که باید بدم اداره.آخرش هم تموم نشد.خدمتگزار رو با ترفند می فرستم که بروشور رو بگیره.
چهارشنبه:روز تعطیلیمه ولی یه ذره کار مونده دارم. می خوام برم حضوری اداره و گزارشهامو بدم و بابت عدم حضورم تو جلسه بتوضیحم.در بدو ورود با مشکل عده ای از بچه مواجه می شم. و تا آخر زنگ تفریح اول مشغول حل و فصل یه موضوع با یه پدر و مادر خشمگین هستم.
سی دی ها رو رایت می کنم و می رم اداره.در اتاق مسئول بسته است.از زیز در رد می کنم و بی فایده بر می گردم.
بعد ازظهر چهارشنبه:نوبت دکتر دارم.تا ساعت ۵ باید برسم.مامانم به دلایل متعدد سفارش می کنه با اتوبوس نرو.من تا می رسم سر خیابون اوتوبوس میاد و طمع منو سوارش می کنه.بسی شلوغ!می رسم مطب.کیفمو باز می کنم ویزیت بدم کیف پولم نیست!آه خدای من!!!سعی می کنم هیجانمو کنترل کنم.خدا رو شکر می کنم اون یه عابر بانکم تو یه زیپ دیگه کیف هست!
پنجشنبه:با مامان می رم بانک که ببینم واسه اون عابر بانک سرقت شده چه باید بکنم.شناسنامه می خواد!می گه از بانک مرکزی گفتن اگه نقص اطلاعاتی هست حساب مسدود.(بازم کارم نیمه تموم موند!!!)
جمعه:شب خونه خواهرم مهمونیم.برمی گردیم.ساعت ۱۱:۴۰ شبه.گوشیم زنگ می خوره!!!خواهرمه!!!!
-بله؟
-فردا مدرسه ها تعطیله!
-برای اولین بار بسیار متاثر از ناراحتی.کارهای مربوط به یکشنبه رو نکردم.سالن دیتا شو برگه خوش آمدید و....آماده نیست!می رم زیرنویس تلویزیون رو می بینم که می بینم نه.به خیر گذشت.فقط مدارس شهر اصفهان تعطیله.اوخ!یادم میاد بروشوری که با زحمت به دست آوردم رو اونجا جا گذاشتم!
واقعا بعضی هفته ها چقدر آدم ....