...
راستش چند روزیه هر از گاهی سخنرانیهای "دکتر انوشه" رو گوش می دم. شعر زیر هم از ایشونه که به دلم نشست و بد ندیدم قسمتی از اون رو اینجا بنویسم. البته در یه پست دیگه هم باز تصمیم دارم گزیده ای از سخنان ایشون رو بنویسم چون برام جالب بودن.(اینا رو پیشاپیش گفتم که بعد نگید چرا حالا هی از انوشه کپی می کنی!)
بیا وقتی برای عشق، هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشکاور بیندازیم
بیا با خود بیندیشیم:
اگر یک روز، تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال، چندین فصل، برف بی کسی بارید
اگر یک روز، نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب، شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست؟
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم، یاد خدا خالی خالیست
و گویی میوه اخلاصشان کال است!
چرا شغل شریف و رایج این عصر رُجّالی است
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالی است!
کاش می شد لحظه ای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش می شد خالی از تشکیک بود
برگ سبزی تحفه درویش بود.
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل، دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاشکی لبخندها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب و نان نداشت!
...