نظریه روانکاوی(۲)
در ادامه پست پیشین، می خواهم به نقل از همان کتاب به این سوالات پاسخ دهم:
چرا فردی مانند کارن از همان ابتدا به رویدادی چون گمارده شدن در بخش 3 جنوبی، واکنش شدید نشان می دهد؟
چرا او انگار که دوباره 12 ساله است به بخش 3 جنوبی فعلی پاسخ داد؟
چرا او بخش 3 قدیمی را از بخش 3 جدید به صورت منطقی متمایز نکرد؟
بدیهی است که کارن نمی دانست درست مثل 12 سالگی اش به بخش 3 پاسخ میدهد.اگر پاسخ او به این بخش در سطح هشیار بود، واقعا می توانست بر اساس فرایند فکری ثانوی، این تمایز منطقی را ایجاد کند.اما پاسخ های ناهشیاری مانند پاسخهای ناهشیار کارن، از تفکر در فرایند نخستین که غیر منطقی است پیروی می کند.
وقتی که افرادی مانند کارن در سطح ناهشیار پاسخ می دهند ، به طور منظم از فرایند استدلال تبعیت نمی کنند، بلکه واکنش فرایند نخستین آنها به طور خودکار غیرمنطقی است.ضمنا پاسخدهی طبق فرایند نخستین، بی زمان است، به این صورت که بین گذشته ، حال و آینده تمایزی وجود ندارد.بنابراین پاسخ کارن در سطح ناهشیار ، بین بخش3 جنوبی ده سال قبل و بخش 3 فعلی ، تمایز قایل نمی شود.
در سطح ناهشیار همه چیز همین حالاست، و به همین دلیل، همان تکانه ها و اضطراب هایی که ده سال گذشته حضور داشتند فراخوانده می شوند.
تجربه فرایند نخستین متراکم نیز هست، به طوری که انرژی های مرتبط با رشته افکار و رویدادهای پیچیده بر یک فکر متمرکز هستند . بنابراین در مورد کارن بخش 3 جنوبی کل انرژیهایی را فرا می خواند که در اصل با زنجیره رویدادهای در حال مرگ بودن پدر ، دنبال کمک گشتن ، دردسترس نبودن پرستاران و بالاخره مرگ پدر مرتبط بودند.
ویژگی دیگر فرایند نخستین، جابجایی است.به طوری که انرژی افکاری که کاملا شارژ شده اند با افکار خنثی جابجا می شوند.در این مورد خشم شدیدی را که نسبت به پدرش به دلیل ترک کردن او احساس می کرد به افراد خنثایی که مسئول بخش 3 بودند منتقل کرد.
تفکر در فرایند نخستین نمادی نیز هست.که معنی آن جزئ به کل است.به این صورت که هر جزئ یک رویداد بیانگر کل آن رویداد است. پس نام بخش 3 جنوبی برای احساسهایی که در اثر مرگ پدر کارن برانگیخته شدند تبدیل به یک نماد می شود.
بالاخره اینکه تجربه کردن فرایند نخستین هم محتوای اشکار دارد و هم نهفته: محتوایی که هشیار یا آشکار است فقط بخش کوچکی از معنی پنهان یا نهفته رویدادهاست.بنابراین کارن در ابتدا فقط از رویداد زجر کشیدن در محل کار جدید خود آگاه بود او حتی از اهمیت نهفته نام بخش 3 جنوبی آگاهی نداشت تا اینکه در جریان روان درمانی به آن پی برد.
اگر معنی نهفته این رویداد کارن را قدری عمیق تر بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که تجربه او در 12سالگی ، از دست دادن پدرش را هنگام 5 سالگی نشان می دهد.خشمی که احتمال می رفت بر سر پرستاران خالی شود ، تا اندازه ای جابجایی خشم اولیه ای بود که او نسبت به مادرش احساس می کرد.همان کسی که به تصور کارن باعث شده بود پدرش در سنی او را ترک کند که واقعا به او احتیاج داشت.
حتی این خیال که شاید او آرزوی مرگ پدر را داشته است می توانست به تصور او از خودش به عنوان دختر دلسوزی که اگر ده سال قبل پرستار شده بود می توانست پدرش را نجات دهد آسیب برساند.
پس نشانه های بیماری به عنوان آخرین دفاعهایی که آخرین چاره کارن بودند به این دلیل وجود داشتند که او باید از خودانگاره اش محافظت می کرد.خود را از نشان دادن یا تجربه کردن تکانه های خطرناک برحذر می داشت و در برابر اضطراب و گناهی که در اثر این تکانه ها ممکن بود برانگیخته شوند از خود محافظت می کرد.