اگه ....

پارسال تابستون شنیدم که دو تا از مشاورهای معروف شهر،سالن هلال احمر سخنرانی داشتند..یکیشون یه دست گرمکن ورزشی پوشیده بوده و اون یکی هم با این پیرجامه های خشایاری (خط خطی) رفته پشت تریبون!تازه اونی که گرمکن پوشیده بوده ظاهرا چند تا معلق هم جهت گرمی مجلس می زنه!!!

چی به ذهنتون رسید؟گفتید:وا!یعنی چه؟چه مسخره؟اینا دیگه کی بودند؟چه زشت؟این دیگه چه جلسه سخنرانی بوده و...

شما اگه بودید اونا رو می پذیرفتین و می نشستین واسه گوش دادن به حرفهاشون؟

در حقیقت هدف این دو نفر، بررسی میزان پذیرش اجتماعی بوده.احتمالا حدستون هم درسته.پذیرشی وجود نداشته.

سالهاست تو دهها کتاب خوندیم و شنیدیم که پذیرش. و گفته شده اصل اول هر ارتباطی پذیرشه.

پذیرش به این مفهوم که من بی قید و شرط یه انسان رو با تمام ویژگیهاش بپذیرم.چون انسانه و به خودی خودش ارزشمنده.

حالا  به این فکر کنیم که ما چند نفر رو بی قید و شرط تو زندگیمون می پذیریم.صرفنظر از قومیتش، لهجش، پوشش و طرز لباسش، شغلش، درآمدش، سطح سوادش، نحوه حرف زدنش و ....و گاهی می بینیم چقدر شرط گذاشتیم واسه دوست داشتن همونوعان خودمون!حتی فرزندمون! اگه این نمره رو بیاری....اگه این کارو بکنی...اگه فلانی یکم اخلاقش بهتر بود...اگر اگر و اگرها مشروط بودن توجه و پذیرش ما رو می رسونه.

درحالیکه پذیرش و توجه چه به خودمون و چه به دیگری چقدر می تونه رشد دهنده و تغییر دهنده در جهت مثبت باشه.چقدر می تونه انرژیهای منفی و احساسات ناخوشایند رو رها بسازه و راه رو برای ورود نیروهای مثبت و احساسات خوشایند بازکنه.چقدر انگیزه دهنده ست! و به قول راجرز خودمون(خودمون یعنی ما مشاورا)همین پذیرش و توجه مثبت نامشروط حتی درمان کننده!!!