17-کنترل هیجان؟!
فکر می کنم همه ما گاهی اوقات اونقدر ماهرانه می تونیم هیجان خودمون رو کنترل کنیم و حتی تظاهر به نقطه مخالف اون هیجان بکنیم که احدی هم شک نکنه که چه واقعیتی در درون ما در جریانه. مثلا در اوج عصبانیت، لبخند بزنیم و ظاهری حاکی از آرامش داشته باشیم یا در اوج اندوه ، خودمونو پرانرژی و شاد نشون بدیم.
احتمالا ما توصیه هایی مبتنی بر به کارگیری همین مهارتها رو هم زیاد خوندیم و شنیدیم. کلمه ای تحت عنوان "کنترل" ! کنترل خشم و کنترل غم و افسردگی و ... همیشه هم راهکارها برای "کنترل" هست.
اگه بخوام علمی بگم، در بخشی از رویکردهای مشاوره ای مدرن هم مهارتهای کنترل گونه وجود داره. مثلا واسه کنترل خشم، شناخت پیشایندها و پسایندها و محرکها و کنترل محرکها و مهارتهای شکستن هیجان وجود داره و برای تکمیلش هم شناخت و اصلاح باورها و خطاهای شناختی و...
و البته در رویکردهای فرامدرن حرف از "کنترل" زده نمی شه! و تاکیدش بر تجربه اون احساس هست. یعنی معتقده وقتی غمگینیم با همین غمگینی به اصطلاح سر کنیم. بگیم غمگینیم و غمگینی رو لمس کنیم،تجربه کنیم و حتی بهش رنگ بدیم و...و هیچ کاری هم برای کنترلش انجام ندیم و در واقع اون هیجان رو بپذیریم،باهاش رابطه برقرار کنیم و باهاش زندگی کنیم.مثل وقتی که خسته ایم و در عین حال با احساس خستگی مطالعه میکنیم، کارهای روزمره مون رو انجام می دیم و...با هیجانمون هم همینطور برخورد کنیم.
به همکارم می گم من خودم واقعا با این چالش روبرو هستم که هیجانم رو نگه دارم و براش هیچ کاری نکنم یا کاری انجام بدم که هیجانم کنترل بشه! قاطعانه در مورد بعضی اضطرابها مطمئنم که نگهداشتنش اثربخشه و این تمرین رو گرچه طاقت فرسا بود ولی انجام دادم اما در مورد خشم یا غم!!!