...
مادرم به من می گفت که باید از این چه هستم خشنود باشم و به خود ببالم، به خودم، به فرم لبهایم و به همه وجودم.
حالا که بزرگتر شده ام، هر کس به من چیزی می گوید که به نظرم تهدیدآمیز و آزار دهنده می رسد، در خودم کند وکاو می کنم تا آن چیزهای خوبی که مادرم درباره ام می گفت، دوباره به یاد بیاورم و آرام گیرم...
(یک نوجوان سیاهپوست)
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:28 توسط م.جعفری
|